عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
31
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
عنه « 1 » ، سعد بن ابى « 2 » وقاص ، عبد اللّه بن معتّم « 3 » را با لشكرى بدانجا فرستاد در سال شانزدهم از « 4 » هجرت ؛ و عبد اللّه آن را « 5 » به جنگ بستاند . « 6 » و آن را قلعهء [ سلاسل نيز خوانند . و در آن تاريخ « 7 » كه « 8 » حضرت امير صاحبقران - انار اللّه برهانه « 9 » - كرت « 10 » اول كه « 11 » به بغداد رفت ، بعد از فتح بغداد متوجه تكريت شد . امير حسن « 12 » ] « 13 » تكريتى « 14 » از مدتهاى مديد باز آن قلعه ( را ) « 15 » در تصرف داشت و نوكران او قوافل حاج « 16 » را مىغارتيدند و او « 17 » هيچكس را در مدت عمر خود باج نداده بود ، بلكه از مجموع حكامى كه در آن نواحى بودند باج مىستاند تا مزاحم ديار ايشان نشود ، و به محكمى قلعهء خود مغرور بود . چون حضرت « 18 » صاحبقران برسيد ، برادر كهتر خود را بيرون فرستاده امان طلبيد « 19 » . حضرت امير صاحبقران او را نوازش فرموده « 20 » خلعت و اسب داد و فرمود كه [ هم « 21 » در ساعت ] « 22 » باز گردد و برادر را گويد « 23 » تا « 24 » بىتردّد به حضرت ما حاضر شود تا به عنايت بىدريغ اختصاص يابد . حسن از اين معنى انديشناك گشته قوّت بيرون آمدن نداشت ، دل بر مخالفت و طغيان نهاده « 25 » جنگ را آماده شد . امير صاحبقران فرموده تا عرّادهها و منجنيقها « 26 » نصب كردند « 27 » و به زخم سنگ منجنيق و عرّاده ، بسيارى از خانهاى ايشان را « 28 » خراب گردانيدند « 29 » . روز سيم مادر خود را بيرون فرستاد با تحف و هداياء « 30 » بسيار [ و « 31 » درخواست ] « 32 » كرد « 33 » كه مرا با امير صاحبقران حدّ « 34 » ياغى « 35 » گرى
--> ( 1 ) با ، گ ، مل ندارند . ( 2 ) اساس ندارد . ( 3 ) اساس مل ، گ ، مج ، مقيم . با : مقسم . مو : مغنم ( كذا ) تصحيح قياسى است . نك : طبرى ، 4 / 35 - 36 . ( 4 ) مل ندارد . ( 5 ) با : آن را عبد اللّه . ( 6 ) مو : بگرفت . ( 7 ) با ، گ ، مل ، مج : ايّام . ( 8 ) با ندارد . ( 9 ) جملهء دعائيه را مج ندارد . ( 10 ) مج : مرتبه . ( 11 ) با ، مل ندارد . ( 12 ) با : ابو الحسن . ( 13 ) اين عبارت را مو ندارند . ( 14 ) با خوانده نشد . ( 15 ) اساس ندارد . ( 16 ) مو : قلعه خارج . مل : خاج . ( 17 ) با ، گ ، مل ، مج ندارند . ( 18 ) اساس : امير حضرت . ( 19 ) مو : بيرون فرستاد و امان طلبيدند . ( 20 ) با : فرمود و . مج : فرموده و . ( 21 ) مل ندارد . ( 22 ) با ندارد . ( 23 ) مو : بازگرد و برادر را گوى . ( 24 ) با ، مل : كه . ( 25 ) مل : گذاشت . ( 26 ) مو : عراده و منجنيق . ( 27 ) مل : كرده . ( 28 ) با ، مل ، ندارند . ( 29 ) مل : كرده شد . ( 30 ) همه نسخهها جز اساس : غرايب . ( 31 ) با ندارد . ( 32 ) مو ندارد . ( 33 ) مو : كرده . ( 34 ) مو ندارد . ( 35 ) اين دو كلمه در با خوانده نشد .