عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
23
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
ذكر بلاد جزيره سروج « 1 » شهرى خراب است به نواحى حرّان ، و تا حرّان يك روزه راه است . آب « 2 » بسيار و بستانها دارد و « 3 » انار آن بهترين انارهاى آن نواحى است ( و ) « 4 » اكثر ميوهها باشد . و تا بيره « 5 » يك روزه راه است . ابو زيد سروجى كه صاحب مقامات حريرى « 6 » است از اين شهر بوده است . گفتهاند طول سروج از ساحل شصت و دو درجه ، و عرضش سى و هفت درجه از اقليم رابع . « 7 » و اين شهر را عياض « 8 » بن غنم « 9 » فتح كرد « 10 » [ در ايّام امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه ] « 11 » به صلح در سنهء سبع « 12 » عشر من الهجرة . « 13 » ميّافارقين قاعدهء بلاد ديار بكر است و قبر سيف الدّوله در آن موضع است . آب و باغ فراوان دارد ، و بعضى اين را از جزيره « 14 » نمىشمارند جهت « 15 » آنكه بر شرقى دجله است ، و اين ميان بلاد جزيره است و ارمن . در معجم البلدان مىگويد : اول كسى كه بنياد اين شهر نهاد ميّا بود بنت ادّو . « 16 » خندق آن را « 17 » بسيار حفر كرد و پر آب شد . چنان كه اهل عجم آن را
--> ( 1 ) مو ندارد . ( 2 ) با : و آب . ( 3 ) با ندارد . ( 4 ) اساس ندارد . ( 5 ) همهء نسخهها جز اساس : هره . ( 6 ) ما ، گ ، جريرى . » مو : حريزى . مج : جزيرى . اساس بدون فقط . ( 7 ) مو : از اقليم درجهء رابع . ( 8 ) اساس ، گ ، بدون فقط . مج : عناص . ( 9 ) اساس ، گ ، ما : عنم . مو : عيم . ( 10 ) مو ، ما : كرده . ( 11 ) فقط در اساس . ( 12 ) مو ندارد . ( 13 ) همهء نسخهها جز مل : الهجرية . دربا ، گ ، مل پس از اين كلمه آمده است : در زمان عمر . مو : در زمان عمر بن خطاب . مج : عمر خطاب . ( 14 ) گ : جزايره . مل : جزاير . ( 15 ) همهء نسخهها جز اساس : به جهت . ( 16 ) با ، مو : اوو . ( 17 ) با : او را .