علاء الدوله سمنانى

41

خمخانه وحدت ( فارسى )

سلطان تعلق نگيرد . ورود اهل دنيا و حواشى حكومت را در خانقاهات منع كردم و سفره فقراء را بر آنان حرام نمودم و امر توليت و اشراف و خدمت را بر اولاد متوليان و مشرفان و خادمان هرچند سالك و اصل باشند حرام ساختم تا وقف به ارث مشتبه نشود و مقرر نمودم كه در هر عصرى كامل و اصل مكملى كه بر مقر ارشاد سالكان مستقر است به شرط آنكه از اصحاب متولى قبل باشد ( نه از اولاد وى ) امر توليت را تعهد كند . پس به روزهء دائم و احياء شبها پرداختم . اندك خوردم و به قلت خفتم ، جامه‌اى خشن بر خود آراستم و زندگى بر وفق قواعد رياضت مرتب ساختم فيوضات گونه‌گون مىرسيد ولى دل آرام نداشت ، غالبا از نياز و عجز با خداى مناجات مىكردم كه : « أمن يجيب المضطر اذا دعاه » در اين رنج و بىقرارى بودم تا عنايت حق كارساز شد و هاتفى ندا داد كه : شتاب مكن و بر درگاه متابعت حبيب خدا محمد مصطفى ( ص ) ملازم و بر عبادت پروردگار مداوم باش كه به زودى خدا فتح بابى نموده و تو را به مرادت خواهد رسانيد . براثر اين مژده بر جهد و رياضت افزودم و جز توجه به خدا و اذكار و عبادات و تلاوت قرآن با تدبر باب هر كارى را بر خود مسدود نمودم تا به شرف الهام تشريف يافتم و برخورد كردم كه كار آدمى جز به سياست اجتماع و طهارت جسم و جان و عبادت معبود مستعان كمال نگيرد و جمع ميان ظاهر و باطن امكان نيابد . باز بر توجهات افزودم تا شمس عرفان از افق قلب سليم طلوع نمود و حجره وجود را بنور خود روشنى بخشود . به مطالعه كتب صوفيه و شروح طريقت ايشان اشتغال يافتم و برنامه خود را چنين ترتيب دادم كه هر شبانه روزى دوازده هزار ذكر مىگفتم و صد ركعت نماز قضا بجاى مىآوردم و ثلث قرآن را تلاوت مىكردم . چون ديدم مشايخ زمان و قاضيان و طلاب و خانقاه‌نشينان همه بدرگاه ظالمان