علاء الدوله سمنانى
40
خمخانه وحدت ( فارسى )
عنايت الهى از دست جانم گرفت و مرا حالى رسيد كه ميل به عزلت غالب آمد ولى خدمت سلطان مانع بود ، سلطان اجازه نمىفرمود و پدر و عمويم مرا بجنون نسبت مىكردند لاجرم بر خود حتم نمودم و هر شب پس از فراغ از مجلس سلطان نماز ده روز قضاء كردم و مرتبا پنج آيت از كلام خدا بقيد حفظ آوردم درصورتىكه قبل از آن از قرآن جز سورهء فاتحه و قلاقل چهارگانه و فتح چيزى بخاطر نداشتم . بههرحال از منكرات توبه كردم و بدين صفت كه رفت در حضرت سلطان باقى ماندم . مدتى برآمد تا نيمه شعبان سال 685 هجرى به مرضى صعب دچار شدم بر وجهى كه اطباء دربار شاهى از معالجهام عاجز ماندند ناچار به اذن سلطان براى علاج خويش روز شانزدهم شعبان سال 685 از تبريز به عزم سمنان درآمدم چون به اوجان رسيدم آن مرض سخت از من برفت و دريافتم كه از بركات ترك صحبت ايشان بهبودى حاصل آمده ( زيرا سلطان بتپرست ( بودائى ) بوده و من تا آن اوقات صمد را نهاده و در خدمت صنمپرستى صرف عمر كرده بودم . ) ماه رمضان بود كه در هنگام زمستان به سمنان وارد شدم و به انجام عبادات و تحصيل علوم شرعيات كه قبلا از آنها بىبهره بودم مشغول شدم و بناى كار سلوكم را بر مطلب كتاب قوة القلوب ابى طالب مكى نهادم . پس دامن تجريد بدست آوردم از اموالى كه از عطاى پدر داشتم بندگانم را آزاد كردم و اموالم را تقسيم نمودم و حقوق زوجه و فرزندم را پرداختم و خانقاه شيخ حسن سكاكى سمنانى را كه از اقران شيخ ابو سعيد ابى الخير بوده عمارت كردم خانقاهات بسيار ديگر نيز بنا نهادم « 1 » و اموال فراوان بر آنها وقف كردم و توليت آن را پس از خود به آنكه بر مسند من به ارشاد نشيند مفوض داشتم و تأكيد كردم كه امر توليت به زوجه و فرزندم يا كسى از قاضيان و شيوخ و اعوان
--> ( 1 ) - از جمله اينها يكى خانقاه روضه ( تكيه پهنه ) سمنان است كه شرح آن در شرح احوال شيخ تقى الدين على دوستى سمنانى در اين كتاب خواهد آمد .