علاء الدوله سمنانى
18
خمخانه وحدت ( فارسى )
در ايران استوار گرديد . ويرانى كشور و فقر و فلاكت عامهء مردم پيش از هجوم سلجوقيان در قرن پنجم هجرى و غزان در قرن ششم و مغولان در قرن هفتم و لشكريان تيمور در قرن هشتم و نهم هجرى به رواج نظر بدبينانه تصوف « منفى » نسبت به زندگى جسمانى و جهانى كمك كرد ، و تبليغات به سود دست شستن و دورى از امور دنيوى و فعاليت اجتماعى و فقر اختيارى و غيره تا اندازهاى مؤثر واقع شد . در اين دورهها خانقاههاى پراكنده درويشان و صوفيان به شكل سلسلههاى بزرگ اخوت درآمدند كه هريك پيرو طريقتى از صوفيگرى بوده و اوليائى و مؤسسانى داشتند كه سلسله يا طريقه بنام ايشان خوانده مىشد و ايشان نيز به نوبهء خود جانشينان يا شيوخى داشتند . هريك از اين سلسلهها يا طريقهها انتشار وسيع يافته بودند . در اين دوران براثر ايجاد شعبههاى مختلف ، تصوف ، مسلكى بطور كامل و يكدست و واحد نبود و جريانهاى گوناگون تصوف و عرفان ايرانى چه آنهائى كه تابع مذهب رسمى ( تسنن ) بودند و چه آنهائى كه مخالف آن بودند در يك امر باهم پيوستگى و وجه مشترك داشتند كه هر فردى مىتواند از طريق تزكيه نفس و رهائى از هوسهاى جسمانى و ترك علائق دنيوى و پرهيزكارى و سير و سلوك ، به راهنمائى پيرى بىواسطه به حقيقت تام و اصل گردد و خود مستقيم با خداوند تماس پيدا كند و در مرحلهء عالى كه « حقيقت » ناميده شده است به خداوند بپيوندد و متصل گردد . شرط لازم اين پيوستگى اين بود كه شخص به اختيار از دنيا و « من » خويش دست بكشد و به مرحلهء ايثار رسيده خود را « فنا » سازد تا در ذرات حق مستحيل گردد . متأسفانه با گذشت زمان بيشتر طريقههاى تصوف در ايران روز بروز به سوى انحطاط و فساد رفتند و در نتيجه به صورت معجزهنمائيهاى عاميانه درآمدند و به پرستش عده كثيرى شيخ زنده و مرده كه به ( درك حق ) نائل آمده بودند پرداختند ، و به زيارت مراقد و آثار ايشان سرگرم