علاء الدوله سمنانى

16

خمخانه وحدت ( فارسى )

از كتاب مزامير حق دعوى انا الحق شيخ ركن الدين علاء الدوله را * سالكى گفتا كه اى حق آشنا اى كه در آئين عقل و رهبرى * از خداوندان بدل اولىترى جان ز اسرارت دمى مستور نيست * گو ، انا الحق گفتن منصور چيست ؟ شد ز دعوى رد حق فرعون پست * ازچه‌رو منصور زين مىگشت مست شيخ مهر از نامهء معنى گرفت * گفت از منصور اسرارى شگفت پس چنين فرمود آن داناى راز * چون بدعوى اين دو لب كردند باز هر دو را جام عطا مىكرد مست * آن فنادر حق شد اين يك خودپرست مرد فرعون از تغافل در سفر * زنده شد منصور در حق مستقر آن ز خود بينى چو شيطان گشت رد * وين به حق گم كرد هستى در احد آن ز فرط عجب غافل از خدا * وين به عين فقر اندر حق فنا ز اقتضاى جان و دل بىگفتگو * آن زند دم از « انا » وين يك ز « هو » دعوى فرعون و منصور از يقين * يك ز عين كفر خيزد يك ز دين