مهدى مهريزى وهادى ربانى
79
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى )
« شگفتترين » از اين نظر كه تقريباً همه چيز آن به گونهء وارونه گرديده است . قلم به دستان معاصر ايرانى ، « كاوه آهنگر » را در دوران تاريخ افسانهاى ما از ميان خروارها اوهام و مجهولات تاريخى و غيره ، با زيركى معجزهآسايى بيرون كشيده صرفاً به خاطر اين كه او با در دست گرفتن درفش خود پيشاهنگ شورشى مردمى گرديد و « آفريدون » را به جاى « آژى دهاك » به تخت نشانيده ، چه خطابهها و مقالهها كه در شأنش ايراد نكردهاند . امّا همين « نوابغ » و « علامهها » كه اصولًا به نشخوار و باز نشخوار « دقيانوسيّات » عادت و افتخار دارند ، در همين عصر حاضر و در بيخ گوش خود « زعما و رهبران » اصلى انقلاب مشروطه را نشناختهاند ، و يا عمداً بدان نپرداختهاند ، تا نشناسند كه ممكن است در شناختن و شناساندنشان « خطرى » باشد . در حالى كه هر نوآموز تاريخ مشروطيّت نيز مىداند كه زعيم و رهبر اصلى اين انقلاب بزرگ « آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى » است كه با دستيارى دو فقيه ديگر به نامهاى « حاج ميرزا خليل تهرانى » و « ملا عبد اللَّه مازندرانى » فتواى حرمت همكارى با رژيم استبدادى و وجوب قيام عليه آن را صادر كرده و به كمك شاگردان نامدار و همفكران روحانى خود ، امثال نائينى و غيره ، تودههاى مسلمان را بر ضدّ آن شورانيدند و در اين ميان ، امثال سپهدارها كه با تفنگداران خود براى سركوبى قيامكنندگان برخاسته و از خانه بيرون آمده بودند ، موقعيت را خطرناك ديده و با فرصتطلبى ، اظهار پيوستن به صفوف مردم نموده و خود را از جمله « رهبران » و « سرداران » مشروطه جا زدند . مورّخان نيز فقط به توصيف حركات آنان پرداخته و از بانيان اصلى مشروطه و نقش آنان ، بويژه علماى مقيم عراق چندان سخنى نگفتند . مورّخ روشنبينى در اين باره چنين گفته است : اين نكته را نيز به عنوان جملهء معترضه بگوييم : با آن كه فعاليت علما ، بسيار جدّى و مؤثّر بود ، تا آن جا كه نويسندهء حاضر آگاهى دارد ، فعاليت آنان كمتر مورد توجّه علاقهمندان به اين دوره از تاريخ ايران قرار گرفته است .