مهدى مهريزى وهادى ربانى
78
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى )
هزاران سال با شورش و انقلاب همگانى مردم ايران ، « شاه » و « حاكم » آنان پذيرفته است كه از آن تاريخ به بعد رويهء « مطلق العنانى » و « استبداد » را به دور گذاشته و به گونهء « مشروطه » حكومت كند ، و در كشور ايران به جاى « ارادهء شخص » ، « قانون » حكمروا باشد . و اين همان چيزى است كه « انقلاب مشروطيّت » ناميده مىشود . هر چند كه براى باحثان و پژوهندگان تاريخ در چند و چون وقوع آن و نيز ارجحيّت و عدم ارجحيّت « مشروطهء » تنها و يا « مشروطهء مشروعه » و تمايزات و مشتركات آنها بحثهاى فراوان و ديدگاههاى متفاوت هست ، لكن هيچ كسى از هيچ جناح فكرىاى ، اين اصل مسلّم را ناديده نمىانگارد كه اصل وقوع اين انقلاب ، يك حركت ضد استبدادى مقدّسى بود كه حكومت مطلقهء ناميمون شاهان را محدود و مشروط به شرايطى ساخت . هر چند كه فرياد شبشكن آن را عالمان سر داده و خون را مردمان ايثار نموده و سپهدارها و اسعدالدولههاى معلوم الحال بر مسند امارت و صدارت نشستند ، و در نهايت نيز با برنامهريزى پنهانى « از ما بهتران » صاحبان اصلى آن يكى پس از ديگرى مقتول يا محبوس و يا منزوى شدند و « سردار » خلق الساعهء آن به نام « رضاخان » همهء ميراثهاى آن انقلاب شكوهمند را همچون ارث پدرى مسلّم خود انگاشته و با استبداد افسار گسيختهء خود ، كرد آن چه را كه نمىبايست مىكرد . امّا با همهء اينها و با همهء آفات ديگرى كه داشت ، انقلاب مشروطيّت يك حركت مقدّس به شمار مىآيد . چراكه در سايهء آن بود كه تقريباً بعد از دو هزار و پانصد سال ، يك حاكم مستبد و شاهى رسماً و در روى كاغذ ، زشتى استبداد و حكومت مطلقه را پذيرفته و امضا كرده بود ، و به مردم تعهّد سپرده بود كه او و اعقابش به گونهء مشروط و محدود حكومت خواهند كرد . و اين كار از كسانى كه به « اسبشان نمىشد بگويى يابو ! » كارى شبيه به معجزه و نشانهء عجز آشكارشان بود . هر چند كه تاريخ شكوهمند و غمانگيز طولانى ايرانى پر از عجايب و شگفتىهاست ، لكن بايد گفت قضيّهء مشروطيّت از شگفتترين آنهاست .