الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

70

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

« همانا به خدا سوگند كه پسر ابى قحافه [ ابو بكر ] پيراهن خلافت را بر خود پوشاند و همانا به خوبى مىدانست كه منزلت من براى خلافت همچون منزلت قطب آسياست . سيل از من سرازير مىشود و هيچ پرنده‌اى به اوج من نمىرسد ، جامهء خلافت را رها و پهلو از آن تهى نمودم . . . ميراث خود را غارت شده مىبينم ، پس شكيبائى كردم در حالى كه در چشم من خاشاك و در گلويم استخوان بود . » تا آنجا كه فرموده است : « و عمر مرا نفر ششم شورا قرار داد و چنين پنداشت كه من هم چون يكى از ايشانم و پناه بر خدا از آن شورا ! چه هنگامى در مورد مقايسه و سنجش من با ابو بكر شك و ترديد بوده است كه اكنون قرين اين اشخاص باشم ؟ و با اين وجود من در فراز و نشيب با آنان مدارا كردم . » خطبه‌اى طولانى است كه ما آن را در اينجا خلاصه كرديم و همين مقدار دلالت بر كراهت آن حضرت نسبت به كسانى كه در خلافت بر او پيشى گرفتند دارد و نشان - دهندهء نارضايتى او بر آنچه در اين باره انجام داده‌اند مىباشد . ولى مخالفان ما به سبب ستيزى كه با حق دارند خود را به نادانى مىزنند و اخبار كم و نادر در مورد كراهت تنى چند از بيعت با امير المؤمنين على ( ع ) را سبب نادرستى و خدشه در امامت آن حضرت مىدانند ، ولى اين اخبارى را كه ما در مورد مخالفت بزرگان مسلمانان و سران مهاجر و انصار و مؤمنان ، با خلافت آن سه تن آورديم ، دليل بر سستى و بطلان آن نمىدانند و آن را سبب مخدوش بودن آن هم نمىدانند و با وجود اين به سبب گستاخى و كمى امانت و به خود شيفتگى در مورد خلافت ايشان ادعاى اجماع مىكنند ! « براستى كه اين چيز شگفتى است » « 1 » ، و من در اين كتاب اندكى از اخبارى را كه در مورد چگونگى بيعت با امير المؤمنين آمده است ، آوردم و متذكر شدم كه مورد اتفاق بوده است و امير المؤمنين به خلافت رغبتى نشان نداده و حاضر بوده است نپذيرد و مردم او را با اختيار بر ديگران مقدم داشته و برگزيده‌اند

--> ( 1 ) قسمتى از آيهء 4 سورهء سى و هشتم ( ص ) . م