الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
67
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
خشمگين شد و گفت : مرا بنشانيد ، و آنگاه به سبب ضعف به سينهء مردى تكيه داد و به آنان گفت : شما مرا از خدا مىترسانيد ؟ همانا كه هر يك از شما به اين كار ( خلافت ) طمع بسته است و اينك كه شنيده است من خلافت را براى عمر اراده كردهام باد به بينى ( غبغب ) انداخته است . اكنون كه مىبينيد دنيا روى آورده است ، آهنگ امارت داريد و مىخواهيد با به كار بردن پردهها و جامههاى ديبا آن را همچون پادشاهى خسروان كنيد ؟ نه ! به خدا سوگند كه پاسخ شما را در آنچه اراده كردهايد نمىدهم . من چون خداى خود را ديدار كنم و از من بپرسد چه كسى را بر آنان خليفه كردى ، خواهم گفت بهترين ايشان را بر آنان خليفه كردم . اين خبرى مشهور است و دانشمندان دربارهء آن اختلافى ندارند . « 1 » اين خبر متضمن آن است كه ابو بكر عمر را بدون رضايت اين گروه كه نام برديم و با اجبار بر ايشان خليفه ساخته است و بنابراين طبق عقيدهء كسى كه مخالف ماست بايد خلافت عمر بن خطاب هم به سبب كراهت اين عده صحيح نباشد . صحابه در شورا گويد : بدان هنگام كه شورايى پس از مرگ عمر براى تعيين خليفه تشكيل شده بود ، عمار بن ياسر - كه خدايش رحمت كناد - ميان مردم برخاست و گفت : اگر خلافت را به على ( ع ) بدهيد مىشنويم و اطاعت مىكنيم و اگر به عثمان دهيد مىشنويم و سرپيچى خواهيم كرد . وليد بن عقبه هم برخاست و گفت : اى مردم ! اگر عثمان را خليفه كنيد ، مىشنويم و فرمانبرداريم و اگر على را به خلافت برگزينيد ، مىشنويم و مخالفت مىكنيم . عمار با او درشتى كرد و گفت : اى تبهكار فاسق ! « 2 » از چه وقت براى امثال تو چنين امكانى فراهم شده است كه در امور مسلمانان و پراكنده كردن جمع ايشان سخن بگويد ؟ و هر دو شروع به دشنام دادن و حمله به يكديگر كردند و مردم ميان آن دو حايل شدند . مقداد هم از پشت در گفت : اى گروه مسلمانان ! بر فرض كه خلافت را به كسى
--> ( 1 ) اين موضوع را محمد بن سعد در طبقات ؛ ج 3 ، بخش اول ، ص 142 و 166 و تاريخ طبرى ؛ ج 4 ، ص 52 و تاريخ طبرى ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ؛ ص 1574 و ابن عبد ربه در عقد الفريد ؛ ج 4 ، ص 267 ، با تفاوت اندكى و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ؛ ج 1 ، ص 164 و ديار بكرى در تاريخ الخميس ؛ چاپ بيروت ، بدون تاريخ ؛ ج 2 ، ص 241 ، آوردهاند . م ( 2 ) تعبير فاسق ( تبهكار و بدكاره ) براى وليد ، مأخوذ از آيهء 6 سورهء چهل و نهم ( حجرات ) است كه شأن نزول آن دربارهء اوست . رجوع كنيد به زمخشرى ، تفسير كشاف ، چاپ انتشارات آفتاب ، تهران ؛ ج 3 ، ص 559 . م