الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
68
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
مىدهيد به كسى ندهيد كه در جنگ بدر حضور نداشته و در جنگ احد گريخته و در بيعت رضوان حاضر نبوده است . « 1 » و روزى كه دو گروه روياروى شدهاند ، پشت به جنگ كرده است . عثمان به مقداد گفت : به خدا سوگند اگر من خليفه شوم تو را پيش ارباب نخستينت خواهم فرستاد . و چون عبد الرحمن دست بر دست عثمان نهاد ، امير المؤمنين على ( ع ) از جاى برخاست و فرمود : اين مرد به خويشاوند سببى خويش گرايش پيدا كرد و دين خود را پشت سرش افكند . سپس روى به عبد الرحمن كرد و فرمود : به خدا سوگند از او همان آرزو را دارى كه دوست تو از دوست خودش ( عمر از ابو بكر ) داشت . خداى ميان شما عطر منشم « 2 » [ زنگار كدورت و نفاق ] برافشاند . آنگاه در حالى كه مخالفت خويش را با عبد الرحمن آشكار ساخت از مجلس بيرون رفت و از بيعت با عثمان كنارهگيرى كرد و با او بيعت نكرد تا سرانجام كار عثمان با مسلمانان به آنجا كشيد كه كشيد . عوام و خواص مىدانند كه امير المؤمنين على ( ع ) تا چه اندازه كراهت خويش را آشكار و همواره از آنان تظلم كرده است . امير المؤمنين على ( ع ) مكرر عرضه مىداشت : « پروردگارا ! من از تو بر ضد قريش يارى مىطلبم كه آنان در مورد حق من بر من ستم كردند و ارث مرا از من گرفتند و همگى با يكديگر بر ضد من دست به دست دادند . » و همان حضرت مىفرموده است : « از هنگام رحلت پيامبر ( ص ) من همواره مظلوم بودم . » و مىگفته است : پيامبر ( ص ) به من فرمودند كه پس از ايشان ، امت نسبت به من غدر و مكر خواهد كرد . و مىگفته است : « پروردگارا ! قريش را از طرف من مكافات ده ، مكافاتهايى ، كه پيوند خويشاوندى مرا بريدند و حق مرا از من بازداشتند و سفلگان مردم را بر
--> ( 1 ) همين سخنان را بعدها عبد الرحمن بن عوف براى برشمردن معايب عثمان مىگفت . براى اطلاع ، رجوع كنيد به ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ؛ ج 1 ، ص 196 . م ( 2 ) منشم : نام زنى عطرفروش در مكه است كه هرگاه قبيلههاى خزاعه و جرهم مىخواستند جنگ كنند از او عطر مىخريدند و مثل بود كه : شومتر از عطر منشم است . رجوع كنيد به جوهرى ، صحاح ؛ ج 5 ، ص 2041 و تاج العروس : ج 9 ، ص 79 . م