الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

64

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

و حال آنكه بيعت با أبو بكر را خوش نمىداشتند و چون بيعت با او تمام شده بود ، وعده دادند كه با آن مخالفت خواهند كرد . همچنين ، اخبار بسيارى رسيده است كه زبير بن عوام با بيعت أبو بكر به شدت مخالفت كرده و با شمشير كشيده براى درگيرى بيرون آمده است و قوم بر او حمله برده و شمشيرش را گرفته‌اند و به سنگها زده و شكسته‌اند و سپس او را در حالى كه بسته بودند پيش أبو بكر آوردند و با اكراه و زور وادار به بيعت كردند . « 1 » و چون سلمان - رضى اللّه عنه - آمد ، نخست به زبان فارسى چيزى گفت و سپس به زبان عربى اعتراض كرد . همچنين عباس بن عبد المطلب عموى پيامبر ( ص ) به اينكه خلافت از دست بنى هاشم بيرون رفت و آنان با ديگرى بيعت كردند اعتراض كرد و امير المؤمنين على ( ع ) را فرا خواند تا دست دراز كرده و با او بيعت كند ، و گفت : اى برادرزاده ! دست فراز آر تا با تو بيعت كنم ، تا مردم بگويند عموى پيامبر با پسر عموى پيامبر بيعت كرد و ديگر حتى دو تن هم نتوانند با تو مخالفت كنند ؛ و سخن ابو سفيان بن حرب هم كه به آواز بلند چنين اظهار داشت ، اى بنى هاشم ! آيا راضى هستيد و تن در داده‌ايد كه اين پسر تيم مره ( أبو بكر ) بر شما حكومت كند و فرماندهى بر اعراب را عهده‌دار شود ؟ از چه هنگامى طمع بسته كه در امر خلافت ، بر بنى هاشم مقدم شود ؟ اينك بپاخيزيد و اين گروه را كه با ستم بر اين كار دست يازيده‌اند برانيد . به خدا سوگند اگر بخواهيد مدينه را از سواران و پيادگانى كه عليه آنان جنگ كنند انباشته مىكنم و سپس اين ابيات را خواند : « اى بنى هاشم مردم را در خود به طمع ميندازيد ، به ويژه خاندان تيم بن مره و خاندان عدى را . اى ابا حسن [ على ( ع ) ] دست قدرتمند خود را بر خلافت استوار كن كه تو براى آن شايسته‌اى . خلافت فقط براى شما و ميان شما بايد باشد و هيچ كس جز ابو الحسن على لايق آن نيست . » « 2 » و چون گروهى از بنى هاشم و افراد ديگر در خانهء فاطمه ( ع ) جمع شدند كه كناره‌گيرى و مخالفت خود را با خلافت ابو بكر اظهار دارند ، عمر بن خطاب قنفذ - يكى

--> ( 1 ) براى اطلاع بيشتر در اين مورد ، رجوع كنيد به جوهرى ، السقيفه و فدك ؛ ص 50 . مؤلف كتاب نود سال پيش از مرگ شيخ مفيد ( رض ) در گذشته است . م ( 2 ) اين سه بيت به ضميمهء بيت ديگرى ضمن بيان اعتراض ابو سفيان ، در تاريخ يعقوبى ، چاپ بيروت ، 1960 م ؛ ج 2 ، ص 126 ، آمده است . امير المؤمنين على ( ع ) چون از نيت پليد ابو سفيان آگاه بود هيچ اعتنائى به او نكرد . م