الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

33

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

ديگر بزرگان معتزله مانند بشر بن معتمر ، ابو موسى المراد « 1 » ، جعفر بن بشر ، اسكافى ، خياط ، شحام ، ابن مجالد بلخى ، جبايى و پيروان ايشان ، و شيعيان اماميه و زيديه معتقدند كه امير المؤمنين على ( ع ) در همهء جنگهاى دورهء حكومت خود بر حق بوده و در جنگ با مردم بصره و شاميان و خوارج نيز بر حق بوده و مأجور است و آنچه را خداى بر او واجب كرده بود انجام داده است و نيز معتقدند همهء كسانى كه بر او خروج كرده و با آن حضرت جنگ كرده‌اند ، از راه حق و هدايت گمراهند و به سبب مخالفت و جنگ با او مستحق دوزخ و آتشند . در عين حال اين كسانى كه از معتزله نام برديم عايشه و طلحه و زبير را از استحقاق عقاب بيرون دانسته و چنين مىپندارند كه آنان به سبب توبه و پشيمانى از آنچه در جنگ انجام داده‌اند مستحق پاداشند . و در اين مورد بر خلاف ظاهر اعمال آنان حكم كرده‌اند و دلايل آنان در اين مورد ضعيف است و من چنين مىپندارم به منظور تقيه از عامهء مردم و تقرب به حاكمان زمان چنين اظهار داشته‌اند و شكى نيست كه اشخاص آگاه به اخبار و كسانى كه عالم به علم كلامند و در زمرهء تقليدكنندگان نيستند اين عقيده را باطل مىدانند . همين افراد معتزله كه نام برديم در اين مورد با عقيده‌اى كه اصم اظهار داشته است به شدت مخالفند ، زيرا او چنين اظهار داشته كه معاويه هم به مناسبت اجماع امت بر امامت او ، امام بر حق بوده است ، البته پس از كشته شدن امير المؤمنين على ( ع ) . همين مرد در عين حال دربارهء امامت على ( ع ) شك و ترديد كرده است و ما اين شك او را در مباحث گذشتهء اين كتاب آورديم . همهء اين اشخاص كه نام برديم غير از اصم ، على ( ع ) را بر راه حق و صواب مىدانند و كسانى را كه با او جنگ كرده‌اند فاسق و تبهكار ؛ و در مورد معاويه و عمرو عاص هم كه با امير المؤمنين على ( ع ) مخالفت كرده و جنگ با او را روا دانسته‌اند حكم بر دوزخ مىدهند و معتقدند كه آن دو در حال فسقى كه موجب دوام عقاب است از دنيا رفته‌اند . و نيز اعتقاد دارند كه هر كس به امامت معاويه و صحيح دانستن جنگ او با على ( ع ) معتقد باشد ، گمراه و خارج از اسلام و مستحق جاودانگى در آتش است و اين گروه

--> ( 1 ) لقب اين مرد در كتابهاى ملل و نحل مردار آمده است و ضمن فرق معتزله فرقهء مرداريه ذكر شده است . او در گذشتهء حدود 226 ه ق است . رجوع كنيد به شهرستانى ، الملل و النحل ؛ ج 1 ، ص 68 . م