الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
29
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
معروف به درزان است كه در روزگار خويش شيخ اصحاب عبد الله بن سعيد بن - كلاب است و از همه سالخوردهتر ، و در مباحث كلامى از همگان جلوتر بود ؛ ديگر محارب صيديانى است كه كنيهاش ابن العلاء و در مسند قضا جانشين ابو السائبه بود ؛ ديگر كسى كه معروف به وشعى بود . از افراد دورهء بعد از ايشان با ابو عبد الله اشعرى - كه بيشتر به ابن مجاهد بصرى معروف است و از دوستان باهلى شاگرد على بن اسماعيل بن ابى بشر اشعرى « 1 » است - و با أبو بكر بن طيب معروف به ابن الباقلانى « 2 » و ابو العباس بن حسين بن ابى عمر قاضى نيز گفتگو كردهام و همهء اين اشخاص كه نام بردم اشعرى هستند ، برخى كلابى و برخى اشعرى . و در اين روزگار عموم اصحاب شافعى در بغداد و بصره و خوزستان و شهرهاى فارس و خراسان و ديگر شهرها همين اعتقاد را دارند و من هيچيك از شافعيان معروف ميان قوم خود را نمىشناسم مگر اينكه همين عقيده را دارند تا به آن طريق ، از اعتقاد شيعيان و معتزليان دور شوند . عقيدهء معتزله در اين مورد معتزله هم اختلاف نظرى همچون حشويه دارند ، دو پيشواى مهم و دو شيخ بزرگ ايشان كه در واقع اصل عقيدهء اعتزال از آن دو تن است و آغاز سخن از آن دو بوده و مايهء افتخار معتزله شمرده مىشوند و هيچ كس را با آن دو - و اصل بن عطاء غزال « 3 » و عمرو بن عبيد بن باب مكارى « 4 » - برابر نمىدانند در
--> ( 1 ) على بن اسماعيل اشعرى متكلم بزرگ ربع اول قرن چهارم هجرى كه مذهب كلامى اشعرى به او منسوب است ، براى اطلاع بيشتر از شرح حال و منابع رجوع كنيد به عمر رضا كحاله ، معجم المؤلفين ؛ ج 7 ، ص 35 . ( 2 ) براى اطلاع بيشتر از شرح حال باقلانى رجوع كنيد به حاج شيخ عباس قمى ، الكنى و الالقاب ؛ ج 2 ، ص 56 . ( 3 ) و اصل بن عطاء غزال ( 131 - 80 ه ق ) مؤسس و سالار معتزله است ، گروهى از پيروان او به « واصليه » معروفند و چون مواظب زنان بافندهء فقير بوده به غزال معروف شده است . رجوع كنيد به زركلى ، الاعلام ؛ ج 9 ، ص 121 و شهرستانى ، الملل و النحل ، چاپ محمد سيد كيلانى ، مصر ، 1967 م ؛ حاشيهء ص 46 . م ( 4 ) عمرو بن عبيد بن باب ( 144 - 80 ه ق ) از پيشوايان بزرگ معتزله است و پدر و پدر بزرگش از اسيرشدگان بودند . پدرش نخست بافنده و سپس از زندانبانان حجاج بوده است . اين مرد به شدت مورد توجه منصور عباسى بوده است . رجوع كنيد به زركلى ، الاعلام ؛ ج 5 ، ص 252 و خطيب ، تاريخ بغداد ؛ ج 12 ، ص 188 - 166 و كتاب الجمل ؛ حاشيهء ص 25 . م