الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

258

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

نظر منى . و السلام » . زيد بن صوحان در پاسخ چنين نوشت : « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * . از زيد بن صوحان به عايشه دختر أبو بكر . اما بعد ، خداوند به تو فرمانى داده است و به ما هم فرمانى داده است . به تو دستور داده است در خانه‌ات آرام بگيرى و به ما فرمان جهاد داده است . نامه‌ات رسيد و بر خلاف آنچه خدا فرمان داده است بود و آن نامه بر خلاف حق است . و السلام . » و ديگر از اين گونه موارد كه در كتابهاى تصنيف شده دربارهء جنگ جمل و كتابهاى ديگر آمده و در اخبار نقل شده است ، نامه‌اى است كه عايشه به حفصه نوشته است . از جمله ، روايتى است كه اصم از حسن بن ابى الحسن بصرى نقل كرده كه چون على ( ع ) به ذو قار رسيد ، عايشه به حفصه آن نامه را كه قبلا آورديم نوشته است . « 1 » بشر بن ربيع ، از عمار دهنى ، از سالم بن ابى الجعد نقل مىكند كه پيامبر ( ص ) در حالى كه عايشه و على ( ع ) حضور داشتند موضوع خروج و قيام يكى از همسرانش را طرح كرد . عايشه خنديد . پيامبر ( ص ) به على نگريستند و فرمودند چون چنين چيزى از او ديدى با او مدارا كن . « 2 » عصام بن قدامه بجلى ، از ابن عباس نقل مىكند كه پيامبر ( ص ) در حضور همهء همسران خويش به عايشه فرمود : اى كاش مىدانستم كداميك از شما بر شتر نرى سوار مىشود و خروج مىكند و سگهاى حوأب بر او پارس مىكنند و گروهى بسيار از چپ و راست او كشته مىشوند كه همگى در آتشند و برخى شايد بعدها از آتش برهند . « 3 » همين حديث را أبو بكر بن عياش از كلبى ، از ابو صالح ، از ابن عباس نيز نقل مىكند . مسعودى در حديث خود مىگويد كه پيامبر ( ص ) به على ( ع ) فرمودند : چون به او رسيدى ، او و يارانش را بزن . على بن مسهر ، از هشام بن عروه ، از پدرش ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته

--> ( 1 ) رجوع كنيد به ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ؛ ج 6 ، ص 225 و ج 14 ، ص 13 . م ( 2 ) رجوع كنيد به حاكم نيشابورى ، مستدرك الصحيحين ؛ ج 3 ، ص 119 و ابن حجر ، الصواعق ( در حاشيهء تطهير الجنان ) ؛ ص 108 ، آمده است : پيامبر فرمودند اى على به زودى ميان تو و عايشه ستيزى پيش خواهد آمد . على ( ع ) پرسيد : من بر او ستم مىكنم ؟ فرمود : نه و هنگامى كه چنين شد ، او را به خانهء خويش بازگردان . ( 3 ) رجوع كنيد به احمد بن حنبل ، مسند ؛ ج 6 ، ص 97 . و براى اطلاع بيشتر از ديگر منابع ، رجوع كنيد به استاد فيروزآبادى ، السبعة من السلف ؛ ص 176 - 173 . م