الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
255
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
خداى دشمن دارد آن را كه با تو دشمنى كند . عايشه گفت : چه كسى با او جنگ مىكند و چه كسى با او دشمنى مىورزد ؟ فرمود : تو و همراهانت . اين حديث هم دلالت بر دشمنى عايشه با على دارد و با آنكه مىدانست امام پرهيزگاران كيست ، با استفهامى كه حاكى از انكار اوست و نفرين پيامبر ( ص ) هم هم حاكى از آن است كه مىدانسته است عايشه با او جنگ و ستيز خواهد كرد و خواسته است فضيلت على ( ع ) را بيان كند و از [ افكار ] امت هر گونه شبهه را بزدايد كه على بر حق و صواب است و دشمن او در ستيز و دشمنى خود با او ، بر باطل است . « 1 » ديگر روايتى است كه گروهى آن را از ارقم بن شرحبيل ، « 2 » از عبد الله بن عباس نقل مىكنند ، كه مىگفته است : پيامبر ( ص ) در بيمارى مرگ خويش فرمودند كسى پيش على فرستيد و او را فرا خوانيد . عايشه گفت خوب است به أبو بكر پيام دهم كه بيايد و حفصه گفت خوب است به عمر پيام دهم كه بيايد و همين كار را كردند و چون عمر و أبو بكر آمدند ، پيامبر ( ص ) چشمهاى خود را گشودند و هم اينكه آن دو را ديدند ، فرمودند برويد ، اگر كارى داشته باشم پيام خواهم داد . اسحاق هم از عكرمه ، از عبد الله بن عباس نقل مىكند كه مىگفته است : حال پيامبر ( ص ) بسيار سنگين شد و او را خواب و ضعف در ربود و چون از آن حال بيرون آمد ، فرمود : برادرم را پيش من فرا خوانيد . عايشه دستور داد أبو بكر را فرا خواندند و آمد ولى همين كه پيامبر او را ديدند روى از او برگرداندند . ام سلمه گفت : على ( ع ) را فرا خوانيد كه او برادر و حبيب پيامبر است . او را خبر كردند . آمد و برابر رسول خدا ( ص ) نشست . همين كه پيامبر او را ديدند ، نزديك خود فرا خواندند و مدتى طولانى آهسته با او سخن مىگفتند . اين حديث كه نقل شد با توجه به اينكه راويان آن از عامه و خاصه بسيارند و حديث استوارى است دلالت بر دشمنى و رشك و حسد عايشه نسبت به على ( ع ) دارد . « 3 »
--> ( 1 ) اين روايت از كشف اليقين ؛ ص 13 و 14 ، در بحار الانوار ، چاپ جديد ؛ ج 38 ، ص 351 ، آمده است . همچنين رجوع كنيد به همان مأخذ و همان جلد ؛ ص 360 - 348 . م ( 2 ) براى اطلاع از ثقه بودن ارقم بن شرحبيل ( در منابع اهل سنت ) رجوع كنيد به ذهبى ، ميزان الاعتدال ؛ ج 1 ، ص 171 . م ( 3 ) براى اطلاع بيشتر در اين مورد ، رجوع كنيد به بحار الانوار ، چاپ جديد ؛ ج 22 ، ص 461 ، كه از بصائر الدرجات صفار و خصال صدوق هم نظير اين را آورده است . م