الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
254
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
عبد الله بن عباس نقل مىكند كه مىگفته است : چون تهمتزنندگان ، چنان تهمتى به عايشه زدند ، پيامبر ( ص ) در آن باره با على مشورت كرد و على ( ع ) گفت : اى رسول خدا ، زن بسيار است در اين مورد از بريره كنيز عايشه تحقيق كنيد . و چون از بريره پرسيدند ، گفت : من جز خير و نيكى چيزى نمىدانم . و چون اين خبر به عايشه رسيد ، گفت : از اين پس هرگز على را دوست نخواهم داشت . بعد هم مىگفت : او را دوست نمىدارم . مگر او همان كسى نيست كه با دوست خود ، پنهانى و در خلوت از كنيز من بازپرسى كرد . و اسناد اين حديث در نظر عامهء مسلمانان صحيح است و حكايت از دشمنى عايشه با على ( ع ) دارد . آن هم با توجه به خيرخواهى على براى پيامبر ( ص ) و كوشش او در راه اطاعت از رسول خدا و امانت در مشورت . و معلوم است كه على ( ع ) در اين مورد هرگز ستمى به عايشه روا نداشته است و اگر چنان مىبود . پيامبر ( ص ) گفتار و رايزنى او را نمىپذيرفت و چون به نتيجهء كار على ( ع ) توجه كرده و آن را شنيده و پذيرفته است دليل بر آن است كه در آن باره به على ( ع ) اعتماد داشته است و اين دليل بر صحت عمل و حسن اعتقاد على ( ع ) و گمراهى كسى است كه براى اين موضوع بر او خشم گرفته است . ديگر آن است كه محمد بن مهران از محمد بن على بن خلف ، از محمد بن كثير ، از اسماعيل بن زياد بزاز ، از ابى ادريس ، از رافع - آزاد كردهء عايشه - نقل مىكند كه مىگفته است : پسر بچه بودم و خدمتگزارى او را بر عهده داشتم و معمولا هنگامى كه پيامبر در خانهء عايشه بودند من همان نزديكى بودم . يك روز كه پيامبر ( ص ) در خانهء عايشه بودند ، كسى آمد و در زد . من رفتم ، كنيزكى بود كه ظرفى سرپوشيده همراه داشت . پيش عايشه برگشتم و به او خبر دادم . گفت : او را به خانه بياور . كنيزك آمد و ظرف را پيش عايشه نهاد و عايشه ظرف را پيش پيامبر نهاد و ايشان شروع به خوردن كردند و فرمودند : اى كاش امير المؤمنين و سالار اوصياء و پيشوا و امام پرهيزكاران با من مىبود و از اين غذا مىخورد . عايشه پرسيد او كيست ؟ در همين حال در خانه را كوبيدند . رفتم و ديدم على بن ابى طالب است . به حضور پيامبر برگشتم و گفتم على بر در خانه است . فرمود : او را بياور و همين كه على وارد شد ، پيامبر فرمودند : چه خوب ، من در آرزوى آمدن تو بودم و اگر ديرتر آمده بودى از خداوند مسئلت مىكردم كه تو را پيش من برساند . بنشين و همراه من از اين غذا بخور . چون على ( ع ) نشست ، ديدم پيامبر به او نگريست و فرمود : خدا بكشد آن را كه با تو جنگ كند و