الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
250
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
را پس از خود براى عمر قرار داد ، بازهم خوددارى كردم و مردم را تحريك نكردم و حال آنكه مىدانستم كه شايستهترين مردم براى آن كار و سزاوارتر مردم به جانشينى رسول خدايم و همچنان صبر و شكيبايى كردم تا كشته شد و [ عمر ] مرا نفر ششم آن شورى قرار داد ، بازهم از خلافت دست برداشتم كه دوست نمىداشتم ميان مسلمانان تفرقه اندازم . و شما با عثمان بيعت كرديد و خود بر او شوريديد و او را كشتيد و من در خانهء خود نشسته بودم . شما خود پيش من آمديد و با من بيعت كرديد همچنان كه با أبو بكر و عمر بيعت كرده بوديد ، ولى نسبت به آن دو وفادارى كرديد ولى به عهد خود با من وفا نكرديد . چه چيزى موجب آمد تا بيعت آن دو را نشكنيد و بيعت مرا بشكنيد ؟ گفتيم : اى امير المؤمنين همچون بندهء صالح خدا يوسف ( ع ) باش كه چنين گفت : « امروز بر شما سرزنشى نيست ، خداى كه مهربانترين مهربانان است شما را ببخشايد . » « 1 » على ( ع ) فرمود : امروز بر شما سرزنشى نيست ، هر چند ميان شما مردى است كه اگر با دست خويش با من بيعت كند با كفل خويش آن را مىشكند ، و مقصودش مروان بن حكم بود . مسعودى از هاشم بن وليد ، از ابن سعيد تميمى ، از ابو ثابت - آزاد كردهء ابو ذر - نقل مىكند كه مىگفته است ، در جنگ جمل همراه امير المؤمنين على ( ع ) بودم ، همين كه ديدم عايشه همراه طلحه و زبير ميان دو صف ايستاده ، با خود گفتم اين بانو ، ام المؤمنين و همسر رسول خداست و آن دو هم حوارى پيامبر و اصحاب او در جنگ احدند و لحظهاى در شك و ترديد افتادم ؛ همان گونه كه همهء مردم شك مىكنند ولى همين كه هنگام نماز ظهر فرا رسيد ، خداوند اين شك را از دل من زدود و با خود گفتم على امير مؤمنان و برادر سالار پيامبران است و نخستين كسى است كه مسلمان شده است ؛ هرگز در اين كارى كه انجام مىدهد شبهه و ترديد ندارد و همراه ايشان جنگ كردم ، جنگى سخت ؛ و چون جنگ تمام شد به مدينه برگشتم و كنار خانهء ام سلمه رفتم و اجازهء ورود خواستم . پرسيدند : كيستى ؟ گفتم : سائلم . ام سلمه گفت : به اين سائل خوراكى دهيد . گفتم : به خدا سوگند من خوراك نخواستم و من آزاد كردهء ابو ذرم ؛ آمدهام مسألهاى دربارهء دين خود بپرسم . ام سلمه به من خوشامد گفت و من داستان آن روز را گفتم . پرسيد : در آن هنگام كه دلها در فضاى شك و ترديد به پرواز در آمده بود چه كردى و كجا بودى ؟ گفتم : در همان حال كه شك داشتم ، خداوند
--> ( 1 ) آيهء 92 سورهء دوازدهم ( يوسف ) . م