الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
234
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
خاندان ما بود تا آنكه پسرش به سن بلوغ رسيد و ميان ما فاصله انداخت . در روايت عبد الله بن جبير از ابن ابى عون چنين آمده است كه مروان بن حكم مىگفته است : روز جنگ جمل گفتم به خدا سوگند بايد امروز انتقام خون عثمان را بگيرم و تيرى به طلحه زدم كه شاهرگ پايش را قطع كردم و چون آن را مىبستند خون جمع مىشد و آن را به سختى به درد مىآورد ؛ طلحه به غلام خود گفت : رهايش كن ! تيرى است كه خداوند براى من فرستاده است . سپس به او گفت براى من جايى پيدا كن كه بروم و كناره بگيرم ، و جايى پيدا نشد ، سرانجام عبد الله معمر او را به خانهء زن عربى رساند و بيرون آمد و اندكى بعد كه آنجا برگشت ، طلحه مرده بود . زبير هم گريخت و خواست خود را به مدينه برساند ولى چون به وادى السباع رسيد ، احنف بن قيس با صداى بلند گفت من دربارهء زبير چهكار كنم ؟ ميان دو گروه از مردم را چنان آشفته كرد كه شروع به كشتن يكديگر كردند ؛ اكنون هم مىخواهد به خانهء خود و پيش همسرش برگردد . ابن جرموز كه اين سخن را شنيد به تعقيب زبير پرداخت . مردى از قبيله مجاشع هم با ابن جرموز همراه شد و چون به زبير رسيدند زبير از آن دو ترسيد و خود را كنار كشيد . آن دو گفتند اى حوارى رسول خدا تو در پناه ما خواهى بود و هيچ كس به تو دسترسى پيدا نخواهد كرد . ابن جرموز همراه زبير رو به راه نهاد و گاه عقب مىكشيد و گاه زبير از او فاصله مىگرفت ؛ ابن جرموز در اين ميان به زبير گفت : زرهت را بيرون بياور و بر روى اسب بگذار كه سنگين است و تو را به زحمت مىدارد . زبير آن را از تن خود بيرون آورد . عمرو بن مجاشع هم گاه عقب مىماند و به عمد خود را عقب مىكشيد و زبير او را صدا مىزد و او خود را به وى مىرساند و زبير همچنان سوار بر اسب مىرفت و عمرو همچنان گاه خود را عقب مىكشيد و زبير اطمينان پيدا كرده بود و عقب ماندن او را چيزى غير عادى نمىدانست . ناگاه حمله كرد و از پشت سر چنان نيزهاى ميان شانههاى زبير زد كه پيكان آن از سينهء او بيرون آمد و از اسب در افتاد . او هم پياده شد و سر زبير را بريد و پيش احنف آورد و او آن را نزد امير المؤمنين فرستاد . و چون على ( ع ) سر و شمشير زبير را ديد ، نخست فرمود شمشير را به من بده ، آن را دادند ، از نيام بيرون كشيد و فرمود : اين شمشيرى است كه مدتهاى طولانى با آن در التزام پيامبر ( ص ) جنگ كرده است ولى اى واى از مرگ همراه با سرانجام نكوهيده و كشته شدنهاى