الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
227
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
سپس كه نام كشتهشدگان را مىبردند بر آنان مىگريستم . ما در چنين حالى بوديم و من از عبد الله بن زبير پرسيدم ، گفته شد او كشته شده است و اين موضوع چنان بر غم و اندوه من افزود كه نزديك بود قلبم شكافته شود . به خدا سوگند سه شبانهروز ، نه آبى آشاميدم و نه چيزى خوردم و من در خانهء كسانى بودم كه از پذيرايى من كوتاهى نمىكردند و در خانهء آنان نان فراوان بود و مىخواستم گرسنگى خود را با خوردن چيزى تسكين دهم ولى نمىتوانستم . و به خدا پناه مىبريم از فتنه . من خود ، مردم را بر عثمان شوراندم تا كار چنان شد و چون كشته شد پشيمان شدم و دانستم كه مسلمانان هرگز كسى چون او پيدا نخواهند كرد كه از همگان بردبارتر و عابدتر و به هنگام گرفتارى بخشندهتر و نسبت به پيوند خويشاوندى مراقبتر بود . كبشه دختر كعب مىگويد : چون پيش پدرم برگشتم گفت عايشه براى شما چه گفت ؟ و چون براى او گفتم ، گفت : خدا عايشه را و امير المؤمنين عثمان را رحمت كند كه به خدا سوگند عايشه دشمنترين و سختگيرترين مردم بر عثمان بود ولى از آن كار سخت پشيمان شد و توبه كرد و خواست انتقام خون او را بگيرد ولى كار بر خلاف آنچه مىخواست شد . خداى همهشان را رحمت كند ! پدرم ، سپس افزود خداوند عمر بن خطاب را رحمت كند كه به خدا سوگند همهء اين كارها را پيشاپيش مىديد و روزى گفت اگر اختلافى بروز كند ميان خودتان بروز خواهد كرد و اگر ميان شما اختلاف افتد آنچه كه خوش نداريد بر سر شما خواهد آمد . واقدى از محمد بن نجار از عايشه دختر سعد « 1 » نقل مىكند كه مىگفته است : پدرم بيمار شد . مروان بن حكم براى عيادت او آمد . سخن از عايشه به ميان آمد ، مروان گفت : اى ابو اسحاق ! من در كارهايى حضور داشتم ؛ در جنگى كه در خانهء عثمان صورت گرفت از عايشه كناره گرفتم و جنگ كردم و زخمى بر زمين افتادم . پس از آن هم در جنگ جمل حاضر بودم و مىديدم كه عايشه چگونه در هودج خود نشسته است و بر آن هودج زره افكنده بودند و مردم شكست خوردند و گريختند و هيچ كس لگام شتر را به دست نگرفت مگر اينكه كشته شد . پدرم در حالى كه مىگريست ، پرسيد : آيا عمار هم در آن معركه بود ؟ مروان گفت : آرى به خدا سوگند ، و پدرم باز گريست . مروان به سخن خود اين چنين ادامه داد كه من در جنگ جمل زخمى شدم و مرا از
--> ( 1 ) منظور عايشه دختر سعد بن ابى وقاص است ، و براى اطلاع از احوال او ، رجوع كنيد به ابن سعد ، طبقات ؛ ج 8 ، ص 342 . م