الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

223

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

على ( ع ) به محمد بن ابى بكر فرمان داد بندها و ريسمانهاى هودج را قطع كند و او چنان كرد و خود ديدم كه على ده تن از كسانى را كه لگام شتر را در دست گرفته بودند كشت و هر بار شمشير خود را با جامه‌اش پاك مىكرد . پس از آن هم كه ما همچون گوسپندان در دست ايشان اسير شديم ، ما را پيش انداختند و بردند ؛ بعد هم همگى برگشتيم و شروع به سرزنش خويش كرديم و پشيمان شديم . همچنين واقدى از محمد بن عبد الله بن عبيد بن عكرمة بن خالد نقل مىكند كه عبد الرحمن بن حارث بن هشام مىگفته است : من و اسود بن ابى البخترى و عبد الله بن زبير در بصره با يكديگر پيمان بستيم و قرار گذاشتيم كه اگر جنگ درگرفت و با على ( ع ) و يارانش روياروى شديم تا پاى جان و مرگ بايستيم تا على را بكشيم . در آغاز جنگ صفهاى لشكر على مرتب بود و از جاى خود تكان نمىخوردند ، ولى پس از مدتى صفهاى آنان به چپ و راست حمله كردند . عبد الرحمن مىگويد : در آن هنگام من كنار عبد الله بن زبير و اسود بودم ، گفتم چه تصميمى داريد ؟ گفتند : ما بر تصميم خود پايداريم . در اين هنگام ميسرهء سپاه على بر ميمنهء سپاه ما حمله كرد و آنان را منهزم كردند و ميمنهء سپاه على ( ع ) بر ميسرهء ما حمله كرد و آن را از هم پاشيد . ناگهان على را ديدم كه پشت سر پسرش محمد حركت مىكند و محمد پيشاپيش او رايت سياه بزرگى را بر دوش مىكشيد و على شمشيرش را كشيده بود . مردى از بنى ضبه با او روبرو شد ، او را و يكى ديگر پس از او را كشت و آهنگ ما كرد و كنار اسود و عبد الله ايستاد . هر يك از آن دو به ديگرى پناه بردند و اسود مىگفت : آيا گريز گاهى هست ؟ ابن زبير پيش آمد و لگام شتر عايشه را به دست گرفت و او آخرين كسى بود كه آن را در دست گرفت . من به على مىنگريستم كه كنار شتر رسيده بود و شمشيرش را كه از آن خون مىچكيد بر دوش نهاده بود و به محمد بن - ابى بكر فرياد مىزد كه بندهاى زير شكم شتر را قطع كن ! و اين شكست بود ؛ پس ما هيچ چيز را چون پيوستن به شهر بزرگتر [ بصره ] نديديم و هنگامى كه شكست خورديم از ترس لشكريان على بيرون آمديم و همچنان بيم آن داشتيم كه به تعقيب ما برآيند ، تا اينكه چند منزل پيموديم . از ابن زبير روايت شده كه مىگفته است : روز جنگ بصره عايشه بر شتر نرى كه نامش عسكر بود سوار شد و بر هودج او روپوشهاى استوار و زره‌هايى كشيده بودند كه مبادا تيرى عبور كند و به عايشه اصابت كند . على ( ع ) هم به سوى