الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
224
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
ايشان آمد و چون روياروى و درگير شدند ، جنگى سخت كردند . هفتاد تن از مردان قريش در آن روز لگام شتر عايشه را در دست گرفتند و همه كشته شدند . راوى ديگرى مىگويد ، مروان بن حكم و عبد الله بن زبير هم زخمى شدند و چون آن گروه از قريش كشته شدند ، گروه بسيارى از مردان بنى ضبه لگام شتر را به دست گرفتند و كشته شدند و هيچ كس لگام شتر عايشه را به دست نگرفت مگر اينكه كشته شد ، آن چنان كه شتر در خون كشتگان غرقه شد . در اين هنگام محمد بن - ابى بكر پيش رفت و بندهاى زير شكم شتر [ بندهاى هودج ] را قطع كرد و هودج را همراه تنى چند از ياران خويش برداشت و به يكى از خانههاى بصره برد و زبير هم پشت به جنگ كرد و گريخت . ابن جرموز خود را به او رساند و او را كشت . و چون مروان چنان ديد ، به طلحه نگريست كه مىخواست بگريزد . با خود گفت به خدا سوگند نبايد خونخواهى عثمان را در اين مورد از دست بدهم و تيرى به او زد كه سياهرگ بزرگ پاى طلحه را قطع كرد و از شدت خونريزى در افتاد و او را آنجا بردند و استرجاع مىكرد و مىگفت : به خدا سوگند تا آنجا كه ميدانم تيرى بر من نيامد مگر از لشكرگاه خودمان . به خدا سوگند كه نديدم هيچ پير مردى چنين تباه شود و چيزى نگذشت كه در گذشت . « 1 » واقدى همچنين از موسى بن عبد الله ، از حسين بن عطيه ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است : در جنگ جمل همراه امير المؤمنين على ( ع ) بودم ، شتر عايشه را ديدم كه هودج بر آن بود و بر هودج صفحات آهنى و زره نصب كرده بودند . پس از آن چندان تير و پيكان بر آن ديدم كه بسيار تعجبآور بود و چون آن شتر را پى كردند ، چنان فريادى كشيد كه هرگز صدايى مانند آن شنيده نشده بود و ياران على ( ع ) به يكديگر مىگفتند بر شما باد پى كردن شتر و آن را پى كردند و همان دم بر زمين افتاد . يزيد از ابى زياد ، از عبد الرحمن بن ابى ليلى نقل مىكند كه مىگفته است : روز جنگ جمل از بس بر هودج تير و پيكان نشسته بود ، چون خارپشت به نظر مىرسيد . ابن ابى ميره از علقمة بن ابى علقمه ، از پدرش روايت مىكند كه مىگفته است :
--> ( 1 ) ابن اثير در كامل التواريخ ؛ ج 3 ، ص 96 و تاريخ طبرى ؛ ج 5 ، ص 215 ، آوردهاند : طلحه در يكى از خانههاى ويران محلهء بنى سعد مرد و در آن دفن شد . براى اطلاع بيشتر در اين مورد ، رجوع كنيد به ابن اثير ، كامل التواريخ ؛ ج 3 ، ص 243 و نويرى ، نهاية الارب ، ترجمهء دكتر محمود مهدوى دامغانى ؛ ج 5 ، ص 159 . م