الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
221
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
تو را به اين كار سفارش كرده بود ؟ گفت : اى پسر ابو طالب ! پيروز شدى ، در گذر و ببخش . عمار هم آمد و گفت : مادرجان امروز در اين جنگ ضربههاى شمشير پسرانت را چگونه ديدى ؟ عايشه سكوت كرد و پاسخى نداد . مالك اشتر هم - كه خدايش رحمت كناد - آمد و به عايشه گفت : سپاس خداوند را كه دوست خويش را نصرت داد و دشمن خود را سركوب كرد « حق آمد و باطل از ميان رفت كه باطل از ميان رفتنى است » . « 1 » اى عايشه ! رفتار خداوند را با خود ديدى ؟ عايشه گفت : مادرت بر سوگ تو بگريد ، تو كيستى ؟ گفت : من پسرت اشترم . عايشه گفت : دروغ مىگويى ، من مادر تو نيستم . گفت : آرى ، هر چند كه خوش نداشته باشى مادر منى . عايشه گفت : تو همانى كه مىخواستى خواهرم اسماء را بىپسر كنى . گفت : اگر نه اين بود كه به سه جهت از آن كار روىگردان بودم تو را از او آسوده مىكردم . و اشتر پس از درود فرستادن به پيامبر ( ص ) اين دو بيت را خواند « 2 » : « اى عايشه اگر نه اين بود كه از سه جهت ملاحظه مىكردم ، اكنون پسر خواهرت [ عبد الله بن زبير ] را مرده يافته بودى . صبحگاهى كه نيزهها او را فرو گرفته بود و با صدايى ضعيف مىگفت من و مالك را با هم بكشيد . » « 3 » عايشه سوار شد و گفت : اكنون كه پيروز شدهايد ، افتخار مىكنيد و فرمان خداوند قطعى و استوار است . امير المؤمنين على ( ع ) ، محمد بن ابى بكر را صدا كرد و فرمود : از عايشه بپرس آيا تير و نيزهاى به او اصابت نكرده است ؟ محمد از او پرسيد . گفت : فقط تيرى پوست سرم را اندك خراشى داده است و از ديگر جهات به سلامتم و خدا ميان من و شما خواهد بود . محمد گفت : آرى ، خداوند روز رستاخيز بر تو حكم خواهد كرد در آنچه كه ميان خود و امير المؤمنين كردى . بر او خروج كردى و مردم را به جنگ با او شوراندى و احكام كتاب خدا را پشت سر خود انداختى . گفت :
--> ( 1 ) بخشى از آيهء 81 سورهء هفدهم ( بنى اسرائيل - اسرى ) . م ( 2 ) براى اطلاع بيشتر در مورد گفتگوها و اختلاف در موارد آن ، رجوع كنيد به تاريخ طبرى ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ؛ ص 2463 . م ( 3 ) براى اطلاع بيشتر از اين ابيات ، رجوع كنيد به اربلى ، كشف الغمه ، چاپ قم ، 1381 ه ق ؛ ج 1 ، ص 243 . م