الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
220
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
و اگر براى تو روشن نبود كه يارانت كيستند اين را بدان كه آنان تو را مىبينند . محمد بن حنفيه مىگويد : به خدا سوگند من نخست ميان ياران خود بودم و اندك اندك همهشان پشت سر من رفتند و ميان من و صفهاى دشمن هيچ كس باقى نماند كه آنان را از اطراف من براند و من مىخواستم ميان ايشان پيشروى كنم . ناگاه متوجه شدم پدرم پشت سرم قرار دارد و شمشيرش برهنه و كشيده است و به من فرمود تو پيشروى مكن تا من پيشاپيش تو حركت كنم و پدرم جلوتر از من همراه گروهى حركت كرد و با شتاب پيش مىرفت و همهء كسانى را كه مقابل او قرار داشتند از پيش راند و چنان عقبنشينى كردند كه خود را زير پرچم خويش رساندند و همان جا ايستادند ، باز مردم به يكديگر درآويختند و شمشيرها به جنبش در آمد و به پدرم نگريستم كه مردم را از چپ و راست به گريز وامىداشت و از پيش خود دور مىكرد . من خواستم حمله كنم و جلو بروم ، ولى خوش نداشتم با سفارش پدر خويش مخالفت كنم ، زيرا فرموده بود از رايت جدا نشوى . پدرم خود را كنار شتر رساند كه چهار هزار جنگجو از قبايل ضبه و تميم و ازد و ديگر قبائل آنجا جنگ مىكردند و پدرم فرياد كشيد ، بندهاى زير شكم شتر را ببريد ! محمد بن ابى بكر پيشى گرفت و آن كار را انجام داد و هودج را برداشت . عايشه گفت : تو كيستى ؟ گفت : دشمنترين خويشانت از نظر تو . عايشه گفت : پسر آن زن خثعمى « 1 » هستى ؟ محمد گفت : آرى و مقام او پايينتر از مادر تو نيست . عايشه گفت : آرى به جان خودم سوگند كه او زنى شريف است و اكنون اين سخن را رها كن . سپاس خدا را كه تو را سلامت داشت . محمد گفت اين از چيزهايى است كه تو آن را خوش نمىداشتى . گفت : اى برادر ! اگر چنان بود اين سخن را نمىگفتم . محمد گفت : به هر حال پيروزى را دوست مىداشتى و در آن صورت من كشته مىشدم . عايشه گفت : آرى دوست مىداشتم پيروز شويم ولى چنان شديم كه شديم . به هر حال من به سبب خويشاوندى نزديك با تو سلامتى تو را خواهانم . تو امور را پيگيرى مكن و به ظاهر بسنده كن و سرزنشكننده و طعنهزننده مباش كه پدرت اين چنين نبود . على ( ع ) هم آمد و با ته نيزهء خود به هودج زد و گفت : اى عايشه ! آيا پيامبر ( ص )
--> ( 1 ) مادر بزرگوار محمد بن ابى بكر اسماء بنت عميس است كه نخست همسر جعفر طيار و پس از شهادت آن بزرگوار همسر أبو بكر و پس از مرگ أبو بكر همسر امير المؤمنين على ( ع ) بود و عايشه براى تحقير چنين گفته است . م