الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

209

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

ميسرهء ايشان ، صبرة بن عثمان بود و دو گروه به يكديگر حمله كردند و به خدا سوگند نخستين كشته‌اى كه من از ايشان ديدم كعب بن سور بود كه دست راستش قطع شد ، لگام شتر را با دست چپ گرفت و كشته شد . برادرش و دو پسر كعب بن سور هم كشته شدند . در اين هنگام مرد ديگرى لگام شتر را در دست گرفت و اين رجز را مىخواند : « اى مادر ما عايشه ! مترس و بيم نداشته باش كه همهء پسرانت شجاع و پهلوانند . » « 1 » چيزى نگذشت كه هر دو دست او قطع گرديد و كشته شد و يكى ديگر به جاى او برخاست و لگام شتر را گرفت ، او هم دست راستش بريده شد و شمشيرى بر سرش خورد و كشته شد و هر كس كه لگام آن شتر را مىگرفت يا دستش قطع مىشد يا ساق پايش ، تا آنجا كه هشتصد تن بدين گونه كشته شدند . گفته‌اند در آن روز هفتاد مرد از قريش كشته شدند . آخرين كسى كه لگام شتر را گرفته بود مردى از بنى ضبه بود و اين رجز را مىخواند : « ما بنى ضبه ياران شتريم ، با لبه‌هاى تيز شمشير خبر مرگ عثمان بن عفان را اعلام مىكنيم . پير ما را به ما برگردانيد تا برويم . » « 2 » مالك اشتر به جنگ با او شتافت و گفت : « چگونه ممكن است آن پير خرفت شده را كه مرده است برگردانيم » ؟ و ضربتى بر سر او زد و او را كشت و چون او كشته بر زمين افتاد ، عبد الله بن زبير لگام شتر را در دست گرفت . عايشه پرسيد : اين كيست كه لگام شترم را در دست گرفته است ؟ گفت : من عبد الله بن زبير خواهرزادهء تو هستم . عايشه گفت : اى واى بر مصيبت خواهرم اسماء ! مالك اشتر به عبد الله بن زبير حمله كرد ، ابن زبير لگام شتر را رها كرد و به مالك روى آورد و عبد اسود لگام شتر را در دست گرفت . عبد الله بن زبير و اشتر با يكديگر گلاويز شدند و بر زمين افتادند و مالك گردن عبد الله را در دست داشت و ابن زبير فرياد مىكشيد كه من و مالك را با هم بكشيد و مالك را با من بكشيد . مالك اشتر مىگويد : بسيار شاد شدم كه مىگفت من و مالك را بكشيد [ زيرا كسى مرا به نام مالك نمىشناخت ] كه اگر مىگفت [ من و ] اشتر [ را بكشيد ] حتما مرا كشته بودند ، در عين حال از حماقت ابن زبير تعجب كردم كه فرياد مىكشيد او و

--> ( 1 و 2 ) در كامل التواريخ ابن اثير ؛ ج 3 ، ص 249 و 253 ، اين ابيات با افزونيهايى آمده است و گفته شده سرايندهء اين رجز وسيم بن عمرو ضبى است . م