الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

210

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

مرا با هم بكشند ، و براى آن بدبخت چه سودى داشت اگر با هم كشته مىشديم . و حال آنكه هيچ زنى در قبيلهء نخع مانند مرا نزاييده است ؛ من دست از عبد الله بن زبير برداشتم و او روى به گريز نهاد در حالى كه گونه‌اش شكاف بزرگى برداشته بود . در اين هنگام مردم از اطراف شتر پراكنده شدند و امير المؤمنين على ( ع ) بيم آن داشت كه دوباره بر گرد شتر جمع شوند و جنگ از سر گرفته شود ، فرمان داد شتر را پى كنند ، و ياران على ( ع ) پاهاى شتر را زدند كه بر پهلو در افتاد و عايشه چنان فريادى كشيد كه همهء افراد دو لشكر شنيدند . روايات بسيارى دربارهء چگونگى مبارزه و رجزهايى كه مىخوانده‌اند آمده است كه نقل همهء آن موجب طولانى شدن گفتار است و ما به منظور اختصار به همين اندازه دربارهء شتر و كسانى كه لگام آن را در دست گرفتند و دستها و پاهايشان قطع شد كفايت مىكنيم . از جمله اخبارى كه مسلم بن عماره نقل مىكند اين است كه بشر عامرى مىگفته است به روزگار حكومت عثمان ، از مدينه به كوفه مىآمدم ، به مردى بيابان‌نشين برخوردم كه صفحه‌اى از قرآن بر چهرهء خر خود زده بود . اين موضوع در نظرم اهانت بزرگى آمد ، جلوى او را گرفتم و دشنامش دادم . گفت : از من چه مىخواهى گفتم : اين چه كارى است كه كرده‌اى ؟ واى بر تو كه بر چهرهء خر خود قرآن مىآويزى ! گفت : دست بردار همين ورقه و ورقه‌هاى ديگر مثل آن در خاكروبه‌ها و آشغالها ريخته است . نامه‌ها و قرآنهايى را كه سالار تو فرستاده است دريده و در خاكروبه ريخته‌اند . بشر عامرى مىگويد : حذيفه را ديدم و اين خبر را براى او نقل كردم . گفت ؟ آرى چنين كردند و گويى هم اكنون آنجايم و مىبينم كه چنين كردند و سوگند به كسى كه محمد را بر حق به پيامبرى برانگيخته است كه چنين كردند و افراد قبايل ازد و ضبه حضور داشتند . خداوند پاهايشان [ ريشه‌شان ] را قطع كناد ! اين گذشت تا آنكه در جنگ جمل به چشم خود ديدم گروهى از افراد قبيله تميم و ضبه اطراف شتر را گرفته‌اند و افراد قبيلهء ازد را هم ديدم كه غالبا پاهايشان از پاشنه يا بالاتر و پايين‌تر بريده شده بود . گويد : چون كعب بن سور كشته شد ، غلامى از حدان « 1 » كه نامش وائل بن عمر بود به ميدان آمد . مىگريست و بر كعب چنين مرثيه مىخواند :

--> ( 1 ) نام يكى از شاخه‌هاى قبيلهء ازد شنوءه است و هم نام محله‌اى در بصره كه ايشان ساكن آنجا بوده‌اند . رجوع كنيد به قلقشندى ، نهاية الارب فى معرفة انساب العرب ؛ ص 213 و ياقوت حموى ، معجم البلدان ؛ ج 3 ، ص 230 . م