الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
207
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
جمل « 1 » » بر جاى او ايستاد كه نامش هيثم بن كليب ازدى بود و اين رجز را مىخواند . « ما مادر پسنديده سيرت خويش را دوست مىداريم و صحابهء نكو سيرت را يارى مىدهيم . » مردى از ياران امير المؤمنين على ( ع ) بر او حمله برد و چنين شعار مىداد : « راهنماى شما گوسالهء بنى اميه است و مادرتان بدبخت و زيانكار است و در فتنهاى تاريك سرگردان است . » و بر او ضربتى زد كه تاركش را دريد و كشته بر زمين افتاد . پس از او عمرو بن يثربى « 2 » كه از پهلوانان « اصحاب جمل » بود به آوردگاه آمد و هماورد خواست . علباء بن هيثم به نبرد او شتافت و ميان آن دو ، دو ضربه رد و بدل شد كه علباء كشته شد ، خدايش رحمت كناد . هند مرادى جملى به نبرد عمرو بن يثربى رفت . شمشيرى زد كه با سپر آن را رد كرد ، در اين هنگام عبد الله بن زبير ضربتى بر هند زد و او را به خود مشغول داشت . عمرو و عبد الله بن زبير هر دو به جنگ با او پرداختند و هند را كشتند . زيد بن صوحان عبدى به جنگ او رفت و با يكديگر ضربههايى رد و بدل كردند . در اين هنگام سوار ديگرى از آنان به يارى عمرو آمد ، زيد بن صوحان سرگرم او شد و نيزهاى بر تهيگاهش زد كه بر جاى سرد شد و در همين حال عمرو به زيد ضربتى زد كه زيد از آن كشته شد . عمرو بن يثربى شروع به فخرفروشى كرد و اين رجز را مىخواند : « اگر مرا نمىشناسيد ، من ابن يثربى هستم كه علباء و هند جملى و زيد را كشتم ؛ آنانى را كه بر آيين على بودند . » مالك اشتر به جنگ او شتافت و ضربتى بر چهرهاش زد كه او بر زمين افتاد ولى يارانش او را احاطه كردند . او از جاى خود برخاست و پس از اينكه به خود آمد ، گفت : از مرگ چاره نيست ، مرا بر جايى كه على ايستاده است راهنمايى كنيد كه اگر چشمم بر او افتد ، شمشير خود را در كاسهء سرش قرار مىدهم . عمار بن ياسر به او حمله كرد « 3 » و اين رجز را مىخواند : « اى پسر يثربى ! ميدان را ترك مكن تا با تو بر آيين على جنگ كنم ، سوگند به خانهء خدا كه ما به پيامبر سزاوارتريم . » عمار ضربتى بر ابن يثربى زد كه كشته بر
--> ( 1 ) اصطلاحى است كه به ياران عايشه ، طلحه و زبير اطلاق مىشود . م ( 2 ) در تاريخ طبرى ؛ ج 5 ، ص 217 ، آمده است كه برادر عميره قاضى بوده است . ( 3 ) براى اطلاع از ضعف جسمى عمار ياسر كه در جنگ جمل بيش از نود سال از عمرش مىگذشته است ، رجوع كنيد به مأخذ قبل ؛ همان صفحه و ابن اثير ، كامل التواريخ ؛ ج 3 ، ص 98 .