الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
202
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
عبد الله بن عباس مىگويد من از زبير شروع كردم زيرا بيش از آن دو به ما توجه داشت و نخست با او در مورد بازگشت از جنگ گفتگو كردم و به او گفتم امير المؤمنين مىفرمايد ، آيا با اختيار با من بيعت نكردى ؟ اكنون چرا و با چه مجوزى جنگ كردن با مرا حلال مىشمرى ؟ و اين قرآن و احكام آن ميان من و تو حاكم است و اگر مىخواهى آن را حكم قرار مىدهيم . او گفت : پيش سالار خودت برگرد كه ما با اجبار بيعت كرديم و مرا نيازى به محاكمه با او نيست . من از پيش زبير نزد طلحه رفتم و مردم خود را آماده و استوار مىكردند و من در حالى كه قرآن در دست داشتم از ميان مردم كه خشونت مىكردند گذشتم و طلحه را ديدم كه زره پوشيده و قبضهء شمشير در دست دارد و مركبش آماده است . به او گفتم : امير المؤمنين مىگويد : چه چيز تو را بر قيام و خروج واداشته است و به چه سبب شكستن بيعت مرا جايز مىدانى و حال آنكه عهد و بيعت من هنوز بر گردن توست ؟ گفت : من براى خونخواهى عثمان خروج و قيام كردهام ، آيا پسر عمويت مىپندارد بر كوفه چيره شده است در صورتى كه من براى مدينه نامه نوشتهام و اكنون در مكه هم براى من بيعت گرفته مىشود . گفتم : اى طلحه ! از خدا بترس كه مطالبهء خون عثمان بر عهدهء تو نيست و فرزندان او براى مطالبهء خون او سزاوارترند و حال آنكه ابان پسر عثمان ، براى مطالبهء خون پدر خود قيام نكرده است . گفت : ما در اين كار از او تواناتريم . پسر عمويت عثمان را كشت و با زور حكومت ما را غصب كرد . گفتم : دربارهء مسلمانان و خونهاى ايشان خدا را به ياد تو مىآورم و اين قرآن ميان ما و شما خواهد بود و به خدا سوگند نسبت به پيامبر ( ص ) انصاف نداديد كه زنان خودتان را در خانههايتان نگهداشتيد و همسر پيامبر را كه به او فرمان داده بود در خانه بنشيند با خود آورديد . طلحه روى