الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
189
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
اى ابن عباس ! مگر نمىدانى كه من و زبير با همهء قدمتى كه در اسلام داشتيم و آن همه حق مصاحبت با پيامبر ( ص ) ، پيش او رفتيم و مردم او را احاطه كرده بودند و با شمشير بالاى سرش ايستاده بودند . او به شوخى به ما گفت : اگر دوست داريد با شما بيعت كنم و بر فرض كه مىگفتيم آرى ، آيا تصور مىكنى على به آن كار مبادرت مىكرد ؟ و حال آنكه مردم با او بيعت كرده بودند و آيا تصور مىكنى حاضر بود خود را خلع و با ما بيعت كند ؟ نه ، به خدا سوگند كه چنين نمىكرد . بلكه گروهى را كه براى ما حرمتى نمىداشتند بر ضد ما مىشوراند . و چنين بود كه به اجبار با او بيعت كرديم ، اكنون هم براى خونخواهى عثمان آمدهايم و تو به پسر عمويت بگو اگر مىخواهد خون مسلمانان محفوظ بماند و كار امت اصلاح شود ، قاتلان عثمان را كه همراه اويند در اختيار ما بگذارد و خود را از خلافت خلع كند و خلافت را به شورايى ميان مسلمانان واگذارد و آنان هر كس را كه مىخواهند به خلافت برگزينند و على هم مردى چون ماست و اگر اين پيشنهاد را نپذيرد ، لبههاى شمشير را به او ارزانى - مىداريم و براى او نزد ما چيز ديگرى نخواهد بود . ابن عباس مىگويد : به او گفتم اى ابو محمد ! انصاف ندادى ، مگر نمىدانى كه تو خود ، عثمان را چنان محاصره كردى كه مجبور شد تمام آب چاه خانهاش را در ده روز بياشامد و تو او را از آشاميدن آب هم بازداشتى و على با تو در اين باره مذاكره كرد و نپذيرفتى و چون مصريان ديدند تو كه از اصحاب پيامبرى با عثمان چنين رفتار مىكنى ، با اسلحه به خانهاش ريختند و او را كشتند و پس از آن ، مردم با مردى بيعت كردند كه سابقه و فضل و قرابت او با رسول خدا ( ص ) و تحمل رنج و گرفتارى او در راه اسلام غير قابل انكار بود و تو و دوستت ( زبير ) بدون هيچ گونه اجبارى آمديد و بيعت كرديد ، سپس بيعت او را شكستيد و به خدا قسم مايهء شگفتى است كه نسبت به ابو بكر و عمر و عثمان اقرار داشتى و تسليم بودى و اكنون بر على خروج مىكنى . به خدا سوگند كه على از هيچيك از شما كوچكتر و فروتر نيست . اما اينكه مىگويى قاتلان عثمان را در اختيار تو بگذارد ، بر تو پوشيده نيست كه قاتل عثمان كيست و چه كسى او را كشته است . اما اين گفتارت كه اگر على نپذيرد شمشير در ميانه خواهد بود ، به خدا سوگند خودت بهتر مىدانى كه على از اين سخن بيمى ندارد . طلحه گفت : فعلا با ما مجادله مكن . ابن عباس مىگويد : پيش امير المؤمنين على كه در آن هنگام كنار خانههاى