الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
185
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
پس از حمد و ثناى خدا چنين گفت : اى مردم ! كسانى كه عهدهدار تعيين خليفهاند ، مهاجران و انصار مدينه هستند و براى هيچيك از مردم شهرستانها اين حق نيست كه آنچه را ايشان استوار داشتهاند بشكند يا آنچه را آنان نپذيرفته و شكستهاند استوار نمايد . مهاجران و انصار هرگاه تصميمى بگيرند براى شهرستانها مىنويسند و مردم سخن ايشان را مىشنوند و اطاعت مىكنند . از سوى ديگر عايشه و طلحه و زبير از همهء مردم بر عثمان سختگيرتر بودند و چون عثمان كشته شد و مردم با على بيعت كردند طلحه و زبير هم در زمرهء مردم با او بيعت كردند و خبر بيعت آن دو با على قبلا به ما رسيده است . ما با على بيعت كرديم و به خدا سوگند اينك نه خليفهء خود را خلع مىكنيم و نه بيعت خود را مىشكنيم . طلحه و زبير بر سرش فرياد زدند و دستور دادند ريش او را مقراض كنند ، ولى ريش او را آن چنان از بن كندند كه چيزى از آن باقى نماند . در اين هنگام مردى از بنى جشم « 1 » برخاست و گفت : اى مردم ! من فلان پسر فلانم ، مرا بشناسيد . و او نام و نسب خود را اظهار داشت تا بدانند او را عشيرهاى است كه از او دفاع خواهند كرد و كسانى كه با او موافق نيستند بر آزار او پيشى نگيرند . او چنين گفت : اى مردم ! اگر اين قوم اينجا آمدهاند كه خون عثمان را طلب كنند به خدا سوگند ما عثمان را نكشتهايم و اگر مىگوييد بيمناك و ترسان اينجا آمدهاند به خدا سوگند از جايى آمدهاند كه پرندگان هم آنجا در امانند . بنابراين فريب آنان را مخوريد و سخن مرا بشنويد و دستور مرا اطاعت كنيد . ايشان را به همان جا كه آمدهاند بر گردانيد و بر بيعت خود نسبت به امام خويش پايدار باشيد و از امير خود فرمانبردارى كنيد . مردم از گوشه و كنار مسجد بر او بانگ زدند و سنگريزه پراندند . سپس مردى ديگر از قبيله عبد القيس برخاست كه از پيش كسوتان ايشان بود و گفت : اى مردم ! گوش فرا دهيد و خاموش باشيد تا سخن بگويم . عبد الله بن زبير گفت : واى بر تو ! تو را با سخن گفتن چه كار ؟ گفت : مرا با سخن گفتن چه كار ؟ به خدا سوگند ! من براى سخن گفتنم و حمد و ثناى خدا را بر زبان آورد و بر پيامبر درود فرستاد و سپس چنين گفت : اى گروه مهاجران ! شما پيش از همهء مردم ، مسلمان
--> ( 1 ) نام هشت شاخه از قبيلههاى بزرگ اوس و خزرج ، « بنى جشم » است . رجوع كنيد به قلقشندى ، نهاية الارب ؛ ص 199 . م