الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

186

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

شده‌ايد و خداوند پيامبر خود محمد ( ص ) را ميان شما برانگيخت و او شما را به اسلام فرا خواند و مسلمان شديد و ما به سبب مسلمان شدن شما مسلمان شديم و شما در اسلام رهبران بوديد و ما پيروان شما بوديم و چون پيامبر ( ص ) رحلت كرد با مردى از خود [ ابو بكر ] بيعت كرديد و هيچ اجازه‌اى از ما نگرفتيد و تسليم نظر شما شديم . چون آن مرد در گذشت عمر بن خطاب را خليفهء خود كرديد و به خدا سوگند ابو بكر در آن مورد با ما مشورتى نكرد و چون شما رضايت داديد ما هم راضى و تسليم شديم . سپس عمر آن را در يك شوراى شش نفره قرار داد و شما يكى از آن شش تن را برگزيديد باز ما تسليم نظر شما شديم و از شما پيروى كرديم و سپس آن مرد كارهاى تازه كرد و بدعتها پديد آورد كه آن را سخت زشت دانستيد . نخست او را محاصره و سپس از خلافت خلع كرديد و سرانجام او را كشتيد و هيچ مشورتى در اين مورد با ما نكرديد . آنگاه با على بن ابى طالب بيعت كرديد و در مورد بيعت با او هم با ما رايزنى نكرديد ، ما هم خشنود و تسليم شديم . و از شما پيروى كرديم و به خدا سوگند نفهميديم چرا بر او خشم گرفته‌ايد ؟ آيا اموالى را مخصوص خود كرده است ؟ آيا به آنچه كه خدا فرمان نداده حكمى كرده است ؟ آيا كار زشت و ناپسنديده‌اى انجام داده است ؟ اگر چنين است براى ما بيان كنيد تا با شما همراه شويم . به خدا سوگند چنين مىبينيم كه براى مخالفت با او به گمراهى افتاده‌ايد . ابن زبير به آن مرد گفت : تو را با اين سخنان چه كار ؟ مردم بصره خواستند بر او حمله كنند اما افراد خاندانش مانع شدند . خطبهء عايشه محمد بن عمر واقدى از موسى بن طلحه روايت مىكند كه مىگفته است روز جنگ جمل پيش عايشه حضور داشتم و از او دربارهء عثمان پرسيدند [ او خطبه‌اى خواند ] و من كسى را به فصاحت و تسلط او نديدم . نخست با تكان دادن دستها توجه مردم را به خود جلب كرد و سپس حمد و ثناى خدا را بجا آورد و بعد چنين گفت : اى مردم ! ما براى سه كار كه عثمان انجام داد بر او خشم گرفتيم ؛ نخست اينكه با توانگرى و ثروت خلافت مىكرد ، دوم آنكه مردم را تازيانه مىزد و سوم آنكه جايگاه امام را مرتفع و بلند ساخت . مردم نخست او را همچون جامه‌اى كه با