الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
176
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
فرد آن شورى بود و در همان حال كه عمر ضربت خورده بود به اين موضوع اشاره كرد و به ياران خودش كه در آن شورى بودند ، گفت : على بن ابى طالب را به خلافت درآوريد تا در اسلام شكاف بزرگ پديد نيايد و در اين كار بر او منت نهيد تا سپس در مورد كس ديگرى به اتفاق برسيد . چون عثمان بن حنيف به ذو قار رسيد ، همراه امير المؤمنين على ( ع ) بود و به مداواى خود مشغول گشت تا آنكه مردم كوفه به آنجا رسيدند . واقدى از شيبان بن عبد الرحمن ، از عامر بن كليب ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است : پس از اينكه عثمان بن عفان كشته شد ، چيزى نگذشت كه طلحه و زبير وارد بصره شدند ؛ پس از آن هم چيزى نگذشت كه على بن ابى طالب به ذو قار رسيد . دو تن از پيرمردان و شيوخ قبيله به من گفتند : ما را پيش اين مرد [ على ] ببر تا ببينيم به چه چيزى دعوت مىكند و چه مىگويد . حركت كرديم و چون به ذو قار رسيديم ، ديديم به حضور داناترين عرب رسيدهايم . به خدا سوگند همين كه در مورد نسب قوم من شروع به سخن گفتن كرد ، خواستم بگويم كه او از من به آن داناتر است و چنين پنداشتم كه او در قبيلهء من از من بيشتر مورد اطاعت است . آنگاه على ( ع ) از من پرسيد : سالار بنى راسب « 1 » كيست ؟ گفتم : فلان كس است . پرسيد : سالار بنى قدامه « 2 » كيست ؟ گفتم : فلان كس است . گفت : آيا حاضرى دو نامهء مرا به ايشان برسانى ؟ گفتم : آرى . در اين هنگام گفت : آيا با من بيعت نمىكنيد ؟ آن دو شيخى كه همراه من بودند بيعت كردند و من از بيعت كردن خوددارى كردم . گروهى از مردانى كه گرد او بودند و نشان سجده بر پيشانى ايشان بود مرتب به من مىگفتند : بيعت كن ! و على ( ع ) فرمود : اين مرد را آزاد بگذاريد . من گفتم : قوم من مرا به عنوان پيشاهنگ و مخبر فرستادهاند . من آنچه ديدم به آنان گزارش مىدهم ، اگر بيعت كردند من هم بيعت مىكنم و اگر كناره گرفتند من هم كناره مىگيرم . على ( ع ) به من فرمود : اگر قومت تو را به عنوان پيشاهنگ روانه كنند و آبگير و بوستانى ببينى و بگويى بياييد آب و مرتع ! در صورتى كه آنان نپذيرند آيا براى خود از آن بهره نمىگيرى ؟ من يكى از انگشتانش را در دست گرفتم و گفتم با تو به اين شرط بيعت مىكنم كه تا هنگامى كه از خدا اطاعت
--> ( 1 و 2 ) بنى راسب از شاخههاى قبيلهء ازدشنوءة و قحطانى هستند . بنى قدامه هم از شاخههاى قبيلهء قضاعه و آنان نيز قحطانى هستند . رجوع كنيد به قلقشندى ، نهاية الارب فى معرفة انساب العرب ، چاپ بغداد ، 1378 ه ق ؛ ص 240 و 263 . م