الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

171

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

گروه ، افراد بسيارى كشته و زخمى شدند . در اين هنگام مردم كه شدت گرفتارى را ديدند وساطت كردند و هر دو گروه با صلح موافقت كردند و صلح اين چنين انجام شد كه دار الاماره و مسجد بزرگ و بيت المال در دست عثمان بن حنيف باقى بماند و طلحه و زبير و عايشه هم در هر جاى ديگر از بصره كه مىخواهند باشند و ستيزه و جدالى نداشته باشند ، تا امير المؤمنين على ( ع ) به بصره برسد در آن هنگام اگر خواستند به اطاعت او در خواهند آمد و گرنه جنگ خواهند كرد . در اين مورد عهدنامه‌اى نوشته شد و آن را مؤكد ساختند و گروهى از مردم را بر آن گواه گرفتند و سلاح را كنار گذاشتند و عثمان بن حنيف بر جان خود ايمن شد و مردم از دور او پراكنده شدند . « 1 » طلحه و زبير و ياران آنان در جستجوى عثمان بن حنيف بودند و خود را به دار الاماره رساندند و عثمان بن حنيف از آنان غافل بود و بر در دار الاماره گروهى از سبابجه « 2 » مشغول پاسدارى از بيت المال بودند و آنان گروهى از زط هستند . « 3 » مهاجمان شمشير بر پاسداران بيت المال كشيدند و از چهار سو آنان را مورد حمله قرار دادند و چهل تن از ايشان را اعدام كردند و زبير شخصا عهده‌دار اين كار بود . آنگاه به عثمان بن حنيف حمله كردند و نخست او را استوار بستند و سپس تمام موهاى ريش او را كه پيرمرد و داراى ريشى انبوه بود از بن كندند ، آن چنان كه يك مو هم بر چهره‌اش باقى نگذاشتند . طلحه مىگفت : اين تبهكار را شكنجه كنيد و موهاى ابرو و پلكهاى چشمش [ مژه‌هايش ] را از بن بكنيد و او را به زنجير ببنديد . هنگام سحر مردم جمع شدند و براى نماز صبح اذان گفتند . طلحه گام پيش نهاد تا با مردم نماز بگذارد ، زبير او را كنار زد و خواست خود ، امامت جماعت را بر عهده گيرد ، طلحه او را كنار زد و اين كشمكش چندان طول كشيد كه نزديك شد آفتاب بر آيد ، مردم بصره بانگ برداشتند كه اى اصحاب رسول خدا ! شما را به خدا سوگند ، رعايت وقت نماز را بكنيد كه بيم داريم وقت بگذرد و نماز از دست برود . « 4 »

--> ( 1 ) آنچه طبرى در تاريخ خود و نويرى به نقل از آن آورده و متن عهدنامه را هم نقل كرده‌اند به گونهء ديگر است . رجوع كنيد به تاريخ طبرى ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ؛ ص 2377 و ص بعد و نويرى نهاية الارب ؛ ترجمهء دكتر محمود مهدوى دامغانى ؛ ج 5 ، ص 122 . م ( 2 و 3 ) قومى چابك از مردم سند و هند ، مفرد آن سبيجى و سابج است . زط : نام مردمى هندى است . رجوع كنيد به لسان العرب ؛ ج 2 ، ص 294 و ج 7 ، ص 308 . م ( 4 ) براى اطلاع بيشتر ، رجوع كنيد به تاريخ يعقوبى ؛ ج 2 ، ص 181 و ابن اثير ، كامل التواريخ ؛ ج 3 ، ص 81 . م