الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
172
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
عايشه گفت : دستور دهيد كس ديگرى غير از آن دو با مردم نماز بگزارد . يعلى بن منبه پيشنهاد كرد يك روز عبد الله بن زبير پيشنماز باشد و يك روز محمد بن - طلحه تا آنكه مردم اميرى براى خود انتخاب كنند و به او راضى شوند . آن روز عبد الله بن زبير با مردم نماز گزارد . و چون به حكيم بن جبله عبدى خبر رسيد كه آن قوم نسبت به عثمان بن حنيف چه كردهاند و سبابجهء نيكوكار و پاسداران بيت المال مسلمانان را كشتهاند ، ميان قوم خويش بانگ برداشت كه به جنگ اين گروه ستمگر گمراه بشتابيد كه خونهايى كه ريختن آن حرام بوده ، ريختهاند و نسبت به بندهء صالح خدا عثمان بن حنيف آنچنان رفتار كردهاند و كارهايى را كه خداوند عز و جل حرام كرده است روا دانستهاند . هفتصد مرد از قبيلهء عبد القيس دعوت او را پذيرفتند و در مسجد جمع شدند و مردم ديگر هم آمدند . حكيم به مردم گفت : مىبينيد اين قوم نسبت به برادرم عثمان بن حنيف چه كردهاند ؟ برادرش نيستم اگر او را يارى ندهم ! سپس دستهاى خود را به آسمان بلند كرد و عرضه داشت ، پروردگارا ! همانا كه طلحه و زبير در آنچه انجام دادهاند قصد قربت به تو نداشتهاند و فقط دنيادارى كردهاند ، پروردگارا ! آن دو را در قبال كسانى كه كشتهاند ، بكش و آرزوى آنان را بر مياور . سپس بر اسب خود سوار شد و نيزه به دست گرفت و يارانش از پى او حركت كردند . طلحه و زبير هم با همراهان خود كه اكثريت مردم بودند آمدند و جنگى سخت در گرفت و گروه بسيارى كشته و زخمى شدند . مردى از قوم [ اصحاب جمل ] به حكيم بن جبله حمله كرد و شمشيرى به او زد كه پايش قطع شد . حكيم پاى قطع شده خود را به دست گرفت و چنان محكم به ضارب خويش كوبيد كه او را به زمين انداخت . در اين هنگام برادر حكيم كه به اشرف معروف بود پيش او آمد و گفت چه كسى پاى تو را قطع كرد ؟ حكيم به آن شخص اشاره كرد . اشرف او را با شمشير كشت و مردم بر حكيم و برادرش حمله كردند و هر دو را كشتند و آنگاه پراكنده شدند . « 1 » طلحه و زبير از ميدان جنگ برگشتند و به دار الاماره فرود آمدند و بر خزانه و بيت المال دست يافتند . عايشه هم آمد و بخشى از اموال را گرفت تا ميان ياران
--> ( 1 ) در تاريخ طبرى ؛ ج 5 ، ص 180 و ترجمهء آن ؛ ص 2384 و كامل التواريخ ؛ ج 3 ، ص 85 ، رجزهاى حكيم آمده است و همچنين گفتهاند اشرف پسر حكيم و برادرش رعل بن جبله نيز با او كشته شدند .