الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

167

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

حفير ابو موسى را به اطلاع آن دو رساند و از ايشان خواست پيش آنان بروند و گفتگو كنند كه چه مىخواهند و آنان را از فتنه‌انگيزى بازدارند . آن دو حركت كردند و پيش عايشه رفتند و پرسيدند . كه چه چيز موجب حركت ام المؤمنين شده است ؟ عايشه گفت : همانطور كه از تازيانه و عصا زدن عثمان بر شما ناراحت و خشمگين شدم ، اكنون توقع داريد كه عثمان كشته شود و خشمگين نگردم . آن دو گفتند : تو را چه كار با تازيانه و عصا زدن عثمان است و حال آنكه پيامبر ( ص ) تو را از مداخله در اين گونه امور بازداشته است . و ما تو را به خدا سوگند مىدهيم كه در راه جنگ با تو خونى ريخته نشود . عايشه گفت : مگر كسى پيدا مىشود كه با من جنگ كند ؟ ابو الاسود گفت : آرى به خدا سوگند جنگى كه ساده‌ترين نوع آن بسيار سخت خواهد بود . سپس آن دو از پيش عايشه بيرون آمدند و نزد زبير رفتند و گفتند : اى ابو عبد الله ! تو را به خدا سوگند مىدهيم كه در راه جنگ با تو خونها ريخته نشود . زبير گفت : اجازه مىدهم به همانجا كه آمده‌ايد برگرديد به شرط آنكه به زيان ما تباهى بار نياوريد . آن دو از زبير نااميد شدند و بيرون آمدند و پيش طلحه رفتند و همان سخن را گفتند . طلحه گفت : چگونه است كه على بن ابى طالب همين كه بر كار مدينه پيروز شده است مىخواهد فرمان فقط فرمان او باشد ؟ به خدا سوگند به زودى خواهد دانست . آن دو برگشتند و گفتگوهاى خود با آنان را به اطلاع عثمان بن حنيف رساندند . ابن ابى سبره ، از عيسى بن عيسى ، از شعبى ، نقل مىكند كه چون عمران و ابو الاسود پيش عايشه رفتند ، از او پرسيدند : چه انگيزه‌اى تو را به اين آورده است ؟ و حال آنكه پيامبر ( ص ) تو را از اين كارها بازداشته و مقرر كرده است در خانهء خودت آرام بگيرى ؟ عايشه گفت : براى تازيانه و عصا خوردن ديگران خشمگين بشوم ولى در مورد شمشير زدن به عثمان خشمگين نشوم ؟ گفتند : تو را به خدا سوگند مىدهيم كه مبادا در راه تو خونها ريخته شود و مردم را بر يكديگر بشورانى . گفت : من آمده‌ام تا ميان مردم صلح برقرار كنم . آنگاه به عمران گفت : آيا حاضرى پيامى از من به عثمان بن حنيف ببرى ؟ گفت : من چيزى جز پيام پسنديده نخواهم برد . ابو الاسود گفت : من پيام تو را مىرسانم ، هر چه مىخواهى بگو . عايشه به ابو الاسود گفت : تو كه بردهء آزاد كردهء ابى عامرى به او بگو به من خبر رسيده است كه مىخواهى با من روياروى شوى و جنگ كنى . ابو الاسود گفت : آرى به خدا سوگند همگى با تو جنگ خواهيم كرد .