الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
162
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
را براى همهء مردم مبعوث كرد و او را براى همهء جهانيان مايهء رحمت قرار داد و او پيامهاى پروردگار خويش را ابلاغ كرد و خداوند به وسيلهء او از هم گسيختگى را منظم كرد و پراكندگى را به صورت اتحاد در آورد و راهها را امن و خونها را محفوظ داشت و به وسيلهء او ميان افرادى كه نسبت به يكديگر كينهها و دشمنيهاى افروخته در سينهها داشتند الفت و دوستى پديد آورد . خداوند او را در حالى كه ستوده بود و رسالت خود را انجام داده و براى امت خيرخواهى كرده بود ، بازگرفت . و چون او - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - رحلت كرد ما را از حق خويش محروم كردند و بازداشتند و آنان كه مىخواستند به حكومت رسيدند . سپس عثمان بن - عفان حكومت را در دست گرفت . او بر شما دست يازيد و شما به او دست يازيديد و سرانجامش به آنجا كشيد كه كشيد . آنگاه پيش من آمديد و گفتيد : بيعت ما را بپذير . گفتم : نمىپذيرم . گفتيد : چاره نيست ، و خودتان دست مرا گرفتيد و گشوديد و چون شتران تشنه كه روز نوبت خود به آبشخور هجوم مىآورند بر من هجوم آورديد تا آنجا كه ترسيدم با هجوم خود مرا بكشيد يا آنكه برخى زير دست و پاى ديگران كشته شوند و با من بيعت كرديد و من از آن بيعت شاد و خشنود نبودم و خداوند سبحان مىداند كه من حكومت ميان امت محمد ( ص ) را خوش نمىدارم ؛ كه از آن حضرت شنيدم مىفرمود : هر حاكمى كه حكومت بر امت مرا عهدهدار شود ، روز قيامت او را در حالى كه دستهايش را به گردنش بستهاند پيش مردم حاضر مىكنند و كارنامهاش را بررسى مىكنند . اگر عادل بوده رها مىشود و اگر ستمگر بوده است زبون و بدبخت مىشود . سپس سران شما بر من اجتماع كردند و طلحه و زبير با من بيعت كردند در حالى كه غدر و مكر را در چهرهها و پيمانشكنى را در چشمهاى ايشان مىديدم . آنگاه آن دو از من براى عمره گزاردن اجازه خواستند و به آنان گفتم كه آهنگ عمره نداريد و چون به مكه رسيدند ، حرمت عايشه را چنان كه شايد رعايت نكردند و او را فريفتند و فرزندان بردگان آزاد شده در فتح مكه ، با عايشه راه افتادند و به بصره رفتند و آنجا پردهء حرمت مسلمانان را دريدند و كارهاى بسيار زشت انجام دادند . و جاى بسى شگفت است كه آن دو در بيعت خود با ابو بكر و عمر پايدارى كردند و بر من ستم روا داشتند و حال آنكه هر دو مىدانند كه من فروتر از آن دو [ ابو بكر و عمر ] نيستم و اگر مىخواستم چيزهايى بگويم ، مىگفتم . معاويه هم از شام براى طلحه و زبير نامهاى نوشته و آن دو را فريب داده است و آن را از من پوشيده داشتند