الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
129
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
امير المؤمنين على ( ع ) از مدينه بيرون مىرفت ، زودتر مورد تهمت قرار مىگرفت . اما نقل آنان سخن ابن عباس و پاسخ او را به اسامه كه گفته است ، آيا پس از سه تن از قريش و از ميان رفتن اصل موضوع ، نشان آن را جستجو مىكنى ؟ نيز دليل آن نيست كه ابن عباس كشته شدن عثمان را تأييد كرده باشد ، و على ( ع ) و ابن عباس در آن موضوع شركت داشته باشند بلكه دلالت بر آن دارد كه ابن عباس مىگويد : خلافت پس از آن سه تن [ ابو بكر ، عمر ، عثمان ] بايد به على ( ع ) برسد . و ما منكر اين موضوع نيستيم كه على ( ع ) مايل بوده است پس از عثمان ، حكومت به دست او برسد تا بتواند حدود و احكام خدا را جارى كند و مصالح مسلمانان را اعمال كند و هر كس از خويشاوندان او كه چنين خواستهاى داشته ، پسنديده است و اين موضوع بر طبق مذهب شيعهء دوازده امامى و زيديه و جاروديه و معتقدان به وجود نص در مورد امامت و اصحاب اختيار است . وانگهى كسانى كه معتقد به نص دربارهء امامت على ( ع ) هستند مىگويند كه اطاعت و فرمانبردارى از على ( ع ) بر همگان واجب بوده و بر خود امام هم واجب بوده است كه براى رسيدن به هدف خود و انجام وظايف خويش كوشش كند و در آن مورد اهمال و سستى نكند . و در اين صورت امامت على ( ع ) بسيار پسنديده بوده و روا نيست كه به آنچه دشمنان از آن تعبير كردهاند تسليم شويم و كسى هم منكر اين موضوع نيست كه ماندن على ( ع ) در مدينه براى اين بوده است كه اجازه داده نشود پس از كشته شدن عثمان ، باز كسانى كه سزاوار خلافت نيستند ، به خلافت رسند و على ( ع ) با توجه به اين موضوع كه مردم او را بر هر كس ديگر ترجيح مىدهند ، در مدينه ماند و اگر از مدينه دور مىبود كسى به خلافت دست مىيافت كه بر كنار كردنش بر امت بسيار دشوار بود و چه بسا كسانى خليفه مىشدند كه رعايت امانت را نسبت به دين نمىكردند و اين عمل طبق اصول كسانى كه در امامت عقيده به اختيار و گزينش مردم دارند و نظر معتقدان به نص مورد پسند است و در اين كار هيچ دليلى بر آنچه قوم گفتهاند نيست ، كه خواستهاند او را متهم به شركت در قتل عثمان كنند و اين شرح و توضيح كافى است . اما اينكه امير المؤمنين على ( ع ) هنگام كشته شدن عثمان اسبها و شتران و زرههايى را كه منسوب به عثمان بوده تصرف كرده است و استناد به شعر وليد بن عقبه - كه در صفحات قبل آورديم و نوشتيم - نمىتواند دليلى براى تهمت زدن