الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

115

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

دستخوش آرزوى نفس خويش گشتم و فريب خوردم و از هدايت بازماندم و من از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىفرمود ، هر كس خطا و لغزشى كرد ، توبه كند و در هلاك و گمراهى خود پافشارى نكند ، كه هر كس بر ستم پافشارى كند ، از راه دور تر خواهد شد . اكنون من نخستين كسم كه پند مىپذيرم . از آنچه كردم از خدا طلب آمرزش مىكنم . از خدا طلب آمرزش مىكنم و به سوى او بازمىگردم . من از كارهاى خود دست برداشتم و توبه كردم و اكنون كه از منبر فرو مىآيم ، سران شما بيايند و رأى خود را با من بگويند . به خدا سوگند اگر حق چنان باشد كه مرا به بردگى برگرداند ، هرآينه در قبال حكم حق همچون برده‌اى خواهم شد كه اگر مملوك باشد صبر مىكند و اگر آزاد گردد سپاسگزار مىشود ، و از خداوند گريزگاهى جز به سوى او نيست . نيكان خود را از نزديك شدن به من بازمداريد كه اگر نيمهء راست بدنم از اطاعت خوددارى كند ، نيمهء چپ اطاعت خواهد كرد . در اين هنگام مقداد بن عمرو « 1 » برخاست و گفت : اى عثمان ! هر كس با تو نباشد به تو دسترسى ندارد . خدا را ! خدا را ! به خويش پرداز و آنچه را گفتى عمل كن و به انجام رسان . چون عثمان از منبر فرود آمد و به خانه رفت ، مروان بن حكم و سعيد بن عاص و تنى چند از بنى اميه را در خانه ديد و كنار آنان نشست . مروان گفت : اى امير المؤمنين ! سخن بگويم يا خاموش باشم ؟ نائله « 2 » دختر فرافصه - همسر عثمان - گفت : حتما خاموش باش كه به خدا سوگند شما او را خواهيد كشت و گناهكار معرفى خواهيد كرد . همانا عثمان سخنى گفته است كه شايسته نيست از آن برگردد . مروان روى به نائله كرد و گفت : تو را چه رسد كه در اين كار دخالت كنى ؟ به خدا سوگند پدرت مرد در حالى كه وضو گرفتن را چنان كه شايد نمىدانست . نائله گفت : دربارهء پدران آرام باش و سخن مگو ، زيرا از پدرم كه غايب است سخن مىگويى و بر او دروغ مىبندى و حال آنكه از پدر تو امكان دفاع نيست و به خدا سوگند اگر نه اين بود كه او عموى عثمان است و اندوهش به عثمان برمىگردد ، تو را از كارهاى او

--> ( 1 ) تاريخ طبرى ؛ ج 5 ، ص 111 و ترجمهء آن ؛ ص 2243 ، گويندهء اين گفتار را سعيد بن زيد آورده است . م ( 2 ) براى اطلاع بيشتر در مورد نائله و ازدواج عثمان با او ، رجوع كنيد به نويرى ، نهاية الأرب ، ترجمهء دكتر محمود مهدوى دامغانى ؛ ج 5 ، ص 94 - 93 . م