الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
114
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
و با زبان شما را از پيش خود مىراند و ناچار هر خوش و ناخوشى را از او مىپذيرفتيد ، ولى من براى شما شانهء تواضع فرو آوردم و دست و زبان خويش را از شما بازداشتم ، در نتيجه بر من گستاخ شديد . به خدا سوگند جمع من بيشتر و يارانم نزديكتر و نيرومندترند و اگر بگويم بياييد ، خواهند آمد . اينك افرادى نظير خودتان فراهم كردهام و به شما دندان نشان مىدهم و رفتارى خواهم كرد كه خوش نمىدارم ، و با شما آن چنان سخن خواهم گفت كه تاكنون نگفتهام . زبان از عيبجويى من بازداريد و بر اميران و واليان خود طعنه مزنيد و خردهگيرى مكنيد . من كسى را از شما بازداشتهام كه اگر با شما گفتگو مىكرد بدون اين سخنان من از او خشنود مىشديد . چه حقى از شما ضايع شده است ؟ شما را به خدا تقصير من چيست كه كارهايى كردهام كه خليفهء پيش از من همان كارها را انجام مىداد و جرئت نداشتيد بر او خرده بگيريد ؛ شما را چه مىشود ؟ ! « 1 » در اين هنگام مروان بن حكم خطاب به مردم گفت : اگر مىخواهيد ، ميان خود و شما شمشير را حكم قرار دهيم كه داستان ما و شما چنان است كه شاعر گفته است : « آبروى خويش را براى شما گسترديم و چنان شد كه رستنگاههاى خود را بر زبالهها بنيان نهاديد . » عثمان به مروان گفت : خاموش باش ، كه خدايت خاموش بداراد ! مرا با اصحاب خودم واگذار . آنگاه از منبر فرود آمد . على ( ع ) پس از چند روز ديگر باز به خانهء عثمان رفت و او را پند و اندرز داد . عثمان گفت : من نمىخواهم از تو شروع كنم و مىدانم چه قصدى دارى ، مرا با يارانم واگذار . على ( ع ) فرمود : آنچه را كه خداوند بر من واجب كرده نسبت به تو ادا كردم . و از خانهء عثمان بيرون آمد . خطبهء عثمان اندكى بعد عثمان به مسجد آمد و به منبر رفت و نخست سپاس و ستايش خدا را بجا آورد ؛ سپس چنين گفت : اى مردم ! به خدا سوگند كسى از شما بر من عيبى نگرفته است كه خود از آن آگاه نباشم و هر چه كردهام خود مىدانم ، ولى
--> ( 1 ) براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به تاريخ طبرى ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ؛ ص 2215 - 2213 . م