محمد حسينى همدانى نجفى

37

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

از جمله نيروى اعضاء و جوارح فاعل و از جمله نيروى اراده و اختيار فاعل كه به كار رود و فعل صادر از طريق اعضاء و جوارح او بر اساس نيروى اراده و اختيار صادر شده باشد . خلاصه پاسخ اشعرى آنست كه هم چنان كه فاعل ربط محض است از وجود خود بهره‌مند است و به او استناد دارد به همين قياس نيز از نيروى اعضاء خود استفاده خواهد نمود و از جمله نيروى اراده و اختيار است . و بالأخره در اثر فعل و به كار گرفتن نيروهاى باطنى و ظاهرى خود استفاده مىنمايد هم چنان كه خود به او استناد دارد ايجاد و صدور فعل نيز به او استناد خواهد داشت و نيز هم چنان كه فاعل نميتواند وجود خود را نفى نمايد و انكار كند به همين قياس نميتواند اعضاء جوارح خود را كه به كار گرفته فعلى صادر و ايجاد آن را از خود و از اعضاء جوارح خود انكار نمايد قطع نظر از بيانات گذشته دعوى اشعرى باينكه نفى اختيار از بشر و استناد افعال او بساحت ربوبى نوع تمجيد و نوعى تعظيم است از نظر اينكه ( لا موثر في الوجود الا اللَّه ) ( و ان عادة اللَّه جرت على ايجاد ما يسمى بالمسببات بعد ما يسمى بالاسباب ) بر خلاف صريح عقل و شرع و مخالف اساس خلقت بشرى است كه بر اساس عبوديت و معرفت ساحت ربوبى نهاده شده است . با اينكه نيروى اراده و اختيار در روح و روان بشر نهاده شده كه همه حركات و سير و تكامل او بر نيروى اراده و اختيار استوار خواهد بود و نفى اراده و اختيار از بشر و استناد افعال جوارحى او بساحت ربوبى امرى است بر خلاف آنچه غرض از خلقت بشر و قوا و نيروهاى او است كه حق سبحانه او را مجهز نموده كه در مقام سعى و كوشش برآيند و بمقامى از مقاصد عاليه نايل آيند . و چنانچه افعال مباشرى و جوارحى از بشر نفى شود حركت و سير و استكمال بشر از او سلب و نفى شود نفى غرض و نقض خلقت بوده و بلكه خلقت جهان لغو