محمد حسينى همدانى نجفى
17
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )
مجهول و زياده بر تعقل بشر است و حقيقت ذات او نامحدود است به اين قيد من ساحت كبريائى را تعبير مىنمايم و لفظ شىء براى فرض و زمينه سازى براى خبر است كه وجود او غير معقول و غير محدود است و فقط كلمه شىء تعبير از ساحت او گردد زيرا آنچه تصور شود و مورد تعقل و يا وهم قرار گيرد از جمله ادراكات نفسانى و اعراض قائم بذهن است و معانى آنها از ماهيات و كليات قابل اشتراك و انقسام است و ساحت كبريائى منزه از آنچه مورد تصور و يا وهم قرار بگيرد مخالف و مباين است . و اين گونه عناوين فرضى مانند شريك البارى ممتنع و اجتماع نقيضين محال است و لا شىء غير موجود است و اين گونه عناوين فرضى بيان امور باطله و فرضى است و صورت در عقل و خرد ندارد بلكه فرض محض است و جز او متحقق خارجى ندارد جز فرض و حكم به آن باستحاله و امتناع و از نظر بطلان آنها است . و در مورد تعبير به كلمه شىء و موجود و مانند آنها از نظر تجرد و احديت كبريائى صورت در نيروى عاقله و تعقل ندارد بلكه آنچه در باره ساحت كبريائى متصور است آنست كه غير معقول و غير محدود است هم چنان كه امام عليه السلام اعلام فرمود كه بساحت كبريائى اطلاق شىء مىشود ولى با قيد آنست كه غير معقول و غير محدود مىباشد بالاخره آنچه در باره او تصور و يا تعقل شود صورت ادراكى نفسانى و تخيل است و ساحت كبريائى منزه از محدوديت است و اينكه مورد وهم قرار بگيرد . قوله ( ع ) و كلما وقع عليه اسم شىء فهو مخلوق ما خلى اللَّه : آنچه به آن مخلوق و مجهول گفته مىشود وجودات اشياء است و آنچه مجعول از انسان است آن وجود فردى از افراد انسان است كه ذات و ذاتيات او ناطق و حيوان و جسم و حساس و سائر فصول آنست بدون آنكه جعل و وجود ديگرى به آنها تعلق بيابد بلكه همان وجود واحد واجد همه آن ذاتيات خواهد بود مثلا