محمد حسينى همدانى نجفى

27

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

همچنين عقل عبارت از صورت مجرده از ماده است ولى شرط آن نيست كه وجود او غير عاقل باشد و همچنين شرط نيست غير صورت و ذات معقول باشد در اين صورت هر سه معانى عاقل و عقل و معقول در وجود متحد هستند بدون اينكه كثرت در ذات آنها بوجود بيايد به همين قياس در ذات واجب تعالى كه عالم و قادر وحى است واحد و صمد است از صفات حقيقى كه لازم وجود واجب است . و خالق جهان ممتنع است كه كمال او غير ذاتى خود او باشد و از غير استفاده نموده باشد زيرا چنانچه صفت عارض بر واجب الوجود شود لا محاله آن صفت عارضى ممكن و غير ذاتى بوده و محتاج به علت موجدة خواهد بود و آن علت نيز غير ذات واجب خواهد بود و لا محاله علت و سبب و صفاتى مانند علم و قدرت و حيات در غير واجب عاريتى و عارضى است ولى در واجب ذاتى خواهد بود در ذات واجب تاثير داشته باشد و نيز كاملتر از واجب باشد و آن نيز محال و ممتنع است . زيرا غير واجب الوجود كه همه مخلوق و معلول واجب هستند و مفروض آنست كه هر موجود هر كمالى كه دارد واجب به او داده است و حد وجودى آن قرار داده است و چگونه صحيح است كه غير واجب كمال و فضيلتى داشته باشد كه واجب فاقد آن كمال و فضيلت باشد و محال است معطى كمال از موجودى كه از او استفاده نموده است استفاده نمايد . خلاصه در باره واجب الوجود تصور نميرود كمالى فوق و زياده بر كمالى ذاتى او . با توجه به اين نكته كه اتصاف واجب الوجود بصفات ذاتى مانند حيات و قدرت و علم بطور انفعال تجددى نيست كه جنبه قبول و پذيرش داشته باشد و تركيب لازم بيايد بلكه اتصاف حقيقى است كه عين وجوب وجود است هم چنان كه فاعل و قابل در لوازم ماهيات يكى است بدون اينكه كثرت و انفعال لازم بيايد . در نتيجه اينكه علم و قدرت در غير واجب الوجود عاريتى و زايد و عارض