محمد حسينى همدانى نجفى
28
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )
خواهد بود ولى در ساحت واجب ذاتى مىباشد همچنين مبادى آنها مانند قدرت و حيات و علم كه باعتبارى علم است و باعتبارى عالم است و نيز قدرت و نيز قادر است و اين كثرت صفات و اضافات سبب كثرت ذات واجب نخواهد شد هرگز بوحدانيت حقيقى او اخلال نخواهد رساند بلكه چنانچه فرض شود كه واجب علم و قدرت نيست و يا علم است و عالم نيست در ساحت او جهت وجوب و نيز جهت امكان خواهد بود در ذات تركيب لازم مىآيد و محال است و خلاصه مفاد جمله ليست له صفت تنال نفى صفت زايد بر ذات واجب است بصفاتى كه قوام حيات وجوب به آنست و لا ينفك از آنست زيرا واجب واحد حقيقى و بسيط است و در او تأليف تركيب نخواهد بود . قوله عليه السلام : و لا حد يضرب له فيه الامثال : بيان آنست كه صرافت وجودى مخالف باحدى است زيرا لازم آن فقدان و تيرهگى وجود و امر عدمى است و ذات واجب حقيقت وجود و صرف وجود است يعنى بىنهايت و فاقد عدمى است و فوق ما لا يتناهى است و نيز بارى تعالى ذاقوه غير متناهى است و فوق زياده بر او تصور نميرود و حد مباين با صرافت وجودى است و هر محدودى حد معين دارد كه فاقد صرافت وجودى است و محتاج به علت و سبب كه او را تجديد كند و نيز وى قاهره كه او را پديد آورد و ايجاد نمايد . نتيجه آنكه حد براى موجود در اثر علت و سبب است و هر محدود معلول خواهد بود نتيجه اينكه خالق موجودات بايد محدود به حدى نباشد و نهايت شدت وجودى را داشته باشد و يا فرض داشتن حد معلول و محدود خواهد بود و چنانچه فرض شود كه واجب داراى حد وجودى است مؤلف و تركيب يافته از معانى ذاتى خواهد بود و تصور معناى كلى سبب ضد و تركيب بر او است و هر موجودى كه واجد حد و معانى كلى است براى او گر چه بفرض مثل و مانند خواهد بود و حال اينكه واجب الوجود نه مانند دارد و نه مثل .