محمد حسينى همدانى نجفى
18
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )
واحد و أحد و صمد فقط ساحت كبريائى است و جز او هرگز موجود ديگرى كه متصف به اين صفات باشد نخواهد بود و خلف فرض است و بهيئت وضعيه تفعل نيز تعبير شده مزيد بر تأكيد است كه ساحت او متفرد در اين صفات ذاتى و فعلى است . قوله عليه السّلام : الذى لا من شىء كان : مبنى بر تفسير و تأكيد در باره صفات نامبرده است و جمله كان به معناى مجرد از قيد زمان است و اينكه نه كان تامه است و نه ناقصه و دلالت بر تجدد و حدوث ندارد و مقدس و منزه از زمان و تجدد و حدوث است مانند آيات كريمه ( وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً ) بيان صفات ذات و فعل كبريائى است و مفاد جمله ازليّت بوجود كبريائى است كه از موجودى پديد نيامده و گر نه هرگز واجب الوجود و صرف وجود نخواهد بود . قوله عليه السلام : و لا من شىء خلق : بيان صفت فعل و توحيد است چنانچه در ايجاد و آفرينش نياز بكمك ميداشت گذشته از اينكه سبب نقص و امكان ذات او بوده آن موجود ديگر واجب ديگرى بوده است و اين فرض باطل است از نظر توحيد كبريائى و بفرض كه او نيز مخلوق باشد بايد مستند باشد بآفريدگار و گر نه تسلسل و يا دور لازم مىآيد و مفاد آن استقلال آفريدگار است در ايجاد و آفرينش با اينكه بعض مخلوقات بسائط و يا بعض مركبات هستند كه وجود آنها وابسته بوجود اجزاء آنها خواهد بود در نتيجه آفرينش همه موجودات و عوالم بىشمار بدون وسيله مستند بآفريدگار است و بدون نياز بكمك و يا وسيله و زمان و با ماده و نظاير آنها تحقق خواهد پذيرفت . و ظاهر از جمله حصر است كه نخستين مخلوق و آفريده ساحت كبريائى همانا موجود مجرد است كه قابليت محض باشد و محتاج بقيد و شرط نخواهد بود زيرا موجودات ديگر فاقد قابليت هستند مانند صورت كه بر تقدير ماده است