محمد حسينى همدانى نجفى

19

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

و همچنين ماده كه نياز به صورت دارد و حركت و زمان نياز بموضوع دارد همچنين عرض محتاج بموضوع است و بدن مركب از اجزاء است . نتيجه آنست كه نخستين مخلوقى كه قابليت محض است همان جوهر قدسى است كه جز بساحت آفريدگار تعلق نخواهد داشت و گر نه لازم مىآيد كه در خلقت محتاج بقيد و شرط باشد و اين نقص است و ساحت آفريدگار منزه از آنست . قوله عليه السلام : ما كان قدرة بان بها من الاشياء و بانت الاشياء منه : جمله بيان بساطت و احديت ساحت كبريائى است كه امتياز ذاتى و وجودى دارد از موجودات و مخلوقات و آيه ( لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ) نيز ناظر به همين معنى است مبنى بر اينكه امتياز كبريائى از مخلوقات و امتياز آنها از حريم كبريائى امتياز ذاتى قدس اوست از آنها زيرا مشاركت سبب تركيب از نفى و اثبات است و نظر باينكه آفريدگار واجب بالذات و بسيط و صرف وجود است تركيب در حريم او راه ندارد . و مراد از كلمه قدرة فصل است كه سبب امتياز از ساير موجودات مىشود و قضيه سلبى مبنى بر عدم شركت موجودى يا كبريائى او است . بعبارت ديگر امتياز يا در اثر فصل ذاتى از موجود ديگر است و يا در اثر اشتراك در ذاتيات مانند انسان و فرس كه در جنس و حيوانيت اشتراك دارند و ناگزير در نطق و صاهليت بايد افتراق ذاتى داشته باشند و ساحت كبريائى از نظر بساطت و صرافت وجودى با آفريده‌ها و مخلوقات و آثار خود هيچ گونه اشتراك نخواهد داشت و در دو قطب هستند . و بانت الاشياء منه : همچنين مخلوقات و آفريده‌ها از نظر اينكه وجود آنها عاريتى است و پرتوى از نور هستى و فيض آفريدگار است امتياز ذاتى از حريم كبريائى خواهند داشت خلاصه بينونيت ذاتى و وجودى از مخلوقات خود دارد .