محمد حسينى همدانى نجفى
15
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )
اصل به نظر ميرسد شعاع محض و ربط محض هستند . زيرا معانى و صفات و ماهيات صدق مىنمايند و به نظر ميرسد كه اعيان در در نظام خود ظهور نموده نه چنين است بلكه فقط پارهاى از آثار آنها پديده آمده است و اعيان و ماهيات هرگز بهرهاى از وجود ندارند زيرا عدم و ظلمت هرگز نورانيت نخواهد يافت . و موجود حقيقى و قائم بذات و صرف وجود ذات احديت كبريائى است و همه موجودات امكانى پرتو و افاضات نور احديت هستند كه صحنه امكان را فرا گرفته و بساحت او قائم هستند و همه روابط اويند . وجود و نور هستى محض تحصل و فعليت و تحقق است و ماهيت چه طبيعى و يا عقلى و يا ادراكى باشد امر مبهم است بايد در اثر انضمام وجود صورت گيرد و تحقق بپذيرد و بر حسب ماهيت داراى وصف و صفت خاصه و نعت مخصوص است از قدم و حدوث و تقدم و تأخر و كمال و نقص بلكه وجود و هستى بدون انضمام قيدى به آن متعين به همه گونه تعينات وجودى خارجى خواهد بود و حقايق خارجى از مراتب و انحاء تعينات و تطورات وجود صورت ميگيرد و همين وجود امر ثابت و مخلوق و پرتوى از عالم غيب است و در اثر تعدد موجودات تعدد پذير است مانند آب در ظرفهاى متعدد و يا در شيشه سفيد و سرخ و قرمز كه اختلاف رنگ آن تابع محل و ظرف است و در مورد معقول وجود معقول و در حادث موجود حادث و يا محسوس است بالاخره وجود و هستى است كه ماهيات را فرا ميگيرد و موجودات را تحقق مىبخشد . خلاصه ماهيات امكانى امر عدمى است نه به معناى اينكه داراى معناى سلب و نفى است بلكه به معناى اينكه هرگز بهره از هستى ندارد نه در مرتبه ذات خودبخود بهرهاى از هستى و وجود مىيابد و نه در واقع زيرا چيزى كه وجود نيست و موجود في نفسه نباشد يعنى تيره و عدمى باشد ممكن نيست كه وجود حقيقى از غير بيابد