محمد حسينى همدانى نجفى

16

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

بلكه موجود حقيقى همان وجود و اطوار آنست و ماهيات موجوديت آنها بعرض و در اثر تعلق بمراتب وجود و اطوار وجود است . از اين بيان استفاده شد كه حقايق ممكنات كما كان عدمى هستند از ازل و ابد و استفاده آنها از وجود بطورى نيست كه وجود حقيقى صفت و عارض آنها بشود بلكه فقط مظاهر وجود حقيقى خواهند بود و در اثر امكانات حاصله از تنزلات و مراتب شدت و ضعف ظهور وجود در حالى كه ماهيات در همه مراحل بر عدمى ذاتى باقى خواهند بود و بهره‌اى از وجود نخواهند داشت و نيز استفاده شد مفاد اينكه هر موجود كه داراى ماهيت و حد است اجوف معرفى شده يعنى ميان تهى و آن وجود مقرون به تيره‌گى و نقص خواهد بود زيرا كه توأم با تيرگى و امر عدمى است و به خودى خود هرگز وجود نخواهد بود و آميخته بعدم و تيره‌گى است ولى موجود حقيقى و صرف وجود كه شائبه عدم و بطلان در او نيست و قائم بذات و وجود او ازلى و ابدى است بساحت او صمد اطلاق مىشود از نظر اينكه فياض است و مورد نياز و صدور فيض بموجودات امكانى مىباشد و صمد از جمله صفات فعل و توحيد افعالى معرفى مىشود . 1 - موجوديت هر پديده‌اى عبارت از وجود آنست و حقيقت هر شىء نيز نحوه وجود مخصوص آنست نه ماهيت آن زيرا ماهيت امر غير اصيل و تبعى وجود و معرف آنست و بهره‌اى از هستى بطور اصالت ندارد . 2 - تشخص و امتياز وجودى هر شىء از غير خود بوجود شخصى آنست زيرا تشخص و وجود يكى است گر چه از لحاظ مفهوم متفاوت هستند و اما عوارض مشخصه نسبب بهويت اشياء از لوازم تشخص بشمار مىآيد نه عين تشخص . 3 - ذات هر موجودى در عين حال كه داراى مراتب شدت و ضعف و تقدم و تأخر است همه آن مراتب يك سنخ و همه از مقوله و حقيقت وجود هستند بر خلاف