محمد حسينى همدانى نجفى
14
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )
گرفتن و تحقق آن در خارج انسانيت فهميده و از آن موجود خارجى انتزاع مىشود . و تحقق انسان پس از تابش و افاضه وجود است كه تحقق مىيابد يعنى از موجود خارجى انتزاع و فهميده مىشود . خلاصه وجود اصيل است ولى ماهيت تابع وجود و از آن انفكاك ناپذير است يعنى محال است وجودى صورت بگيرد جز اينكه مقرون بماهيتى از ماهيات باشد و سبب امتياز هر موجودى از ساير موجودات نيز همان ماهيت يعنى حد و جودى و معرف است در نتيجه اينكه اختلاف موجودات نامتناهى صحنه امكان از يك ديگر در اثر ماهيات و حدود و معرف آنها است كه از آن تعبير بماهيات ثابته و اعيان ثابته نيز مىشود . همه موجودات مجرد و عقليه و نفسيه حقيقت نور هستند و نور امر بسيط است كه جنس و فصل و حد و رسم ندارد و فاقد ابهام است و ظاهر بذات و مظهر غير است و زياده بر آن قابل تعريف نبوده تعريف ظاهر نجفى خواهد بود . حقيقت هر موجودى همان وجود خاص به خود آنست و حقيقت ساحت كبريائى وجود صرف و بسط حقيقى است و امتياز موجودات از وجود كبريائى نه از نظر فضل وجودى است و نه از نظر صفت و كمال وجودى است زيرا كه هر يك نحوهاى از وجود است بلكه امتياز بامور عدمى است از نظر نقصان و عدمى است كه در هر يك آميخته است و اعدام هرگز بهرهاى از وجود نخواهند داشت نتيجه اينكه در وجود حقيقت وجود بحت و بسط است و قوام هر وجود محدودى به خالق آن است و تمام و كمال هر موجودى بمقوم و قيوم است . در هر موجود محدودى دو شىء نهاده شده يكى اصل طبيعت وجود و ديگر حد عدمى و ماهيت آنست و حد هرگز بهرهاى از وجود نخواهد داشت نتيجه اينكه آنچه بحقيقت موجود ثابت است ساحت كبريائى است و پرتو و وجودات كه بطور