محسن ناجي نصرآبادى / ابوالقاسم نقيبى

593

فيضنامه ( فارسى )

( 2 ) نامهء شريف قرّة العين الحبيب فى اللَّه ميرزا محمّد سعيد فتح اللَّه عين قلبه به نور البصيرة رسيد و بعد از اطّلاع بر مضمون آن مسرّتى دست داد و مسائتى روى نمود . امّا سبب مسرّت اشتمال آن بر تيظ ( ؟ ) و آگاهى آن برادر روحانى و تأسّف ايشان بر فوت وقت و ضياع سرمايه‌اى كه به صرافت ( ؟ ) آن افتاده‌اند و داعيهء وصول به كمال كه در ايشان پديد آمده و درد طلب و شوق كه روى نموده ، زاده اللَّه شوقاً و تعطّشاً اليه ، چه اين دردى است كه سرمايهء همه درمانهاست و قفلى است كه مفتاح كنوز سعادت دلها و روانهاست . غمى است كه به دعا بايد خواست و دردى است كه به دوا تحصيل بايد نمود . كفر كافر را و دين ديندار را * ذرّه‌اى دردت دل عطّار را در ازمنهء سابق اصحاب اين درد بسيار بوده‌اند و طبيب آن كمياب ، و در اين اعصار صاحب آن كمياب است و طبيب آن مفقود . دواى درد عاشق را مگر يابم نشان از كس * در اين بازار در دكّان هر عطّار مىگردم نيامد بر منش رحمى طبيب عشق را هر چند * در اين بازار عطّاران من بيمار مىگردم امّا سبب مسائت وقوع ايشان در بيدرى حيرت نظار كه به سبب تصادم شوكت و تعارض ادلّه مىباشد ، چه اين حيرتى است مذموم و خلقى است نامحمود ، و اليه اشار الحلّاج بقوله : من رامه بالعقل مسترشداً * اسرحه فى حيرة يلهو