محسن ناجي نصرآبادى / ابوالقاسم نقيبى
594
فيضنامه ( فارسى )
و شاب بالتلبيس اسراره * يقول فى حيرته هل هو و حيرت محمود حيرت اولوا الابصار است كه از توالى تجليّات و تتالى بارقات در مشاهدهء كبريا و عجائب و ربوبيّت حاصل مىشود ، و اليه اشار من قال : ربّ زدنى تحيّراً فيك و من قال : فتحيّرت فيك خذ بيدى * يا دليلًا لمن تحيّر فيك در تو حيرانم و اوصاف و معانى كه تو راست * واندر آن كس كه تو را بيند و حيران تو هست چنانچه آدمى را در ظاهر دو چشم است كه به آن عالم شهادت را مىبيند در باطن نيز دو چشم است كه به آن عالم غيب را تواند ديد اگر گشوده باشد . ليكن اكثر مردمان را آن دو چشم باطن بسته است . لهم اعين لا يبصرون بها . و فى الحديث : « ما من عبد الّا و لقلبه عينان و هما غيب يدرك بهما الغيب ، فاذا اراد اللَّه بعبد خيراً فتح عينى قلبه فيرى ما هو غائب عن بصره » . و تا آن چشم باطن گشوده نشود علم به هيچ چيز او را حاصل نمىتواند شد مگر به تقليد ، و اگر تقليد را كما هو حقّه كند بمحوضه من غير تصرّف فيه بعقله الناقص كان من المفلحين . سعى بايد نمود كه آن چشم باطن گشوده شود . كار همين است و دواى همهء دردها اين ، و چون اين كار به حصول پيوست نه استعانت به برهان در كار است و نه رجوع به ميزان ، نه تدافع براهين مىماند و نه تعارض مكاشفات روى مىدهد كه بلكه همه در عيان است و اطمينان در اطمينان و تعاضد شواهد و تصادق بيّنات . و تحصيل اين بصيرت به فكر و نظر و ممارست بر براهين عقليه نمىشود بلكه هر چند حرص در آن بيشتر كند ظلمت و حجاب بيشتر مىشود و شوكت و شبهات افزونتر مىگردد و از مقصد دور تر مىافتد .